دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت سی و سوم :
ـ مامان؟
ـمامان؟!
این صدای کی بود؟! کمکم داشتم از آن فضای سنگین و نامفهومی که خواب مرا در آن کشیده بود بیرون میآمدم، اما هنوز نمیتوانستم مرز میان خواب و بیداری را بهدرستی تشخیص بدهم و انگار بخشی از ذهنم همچنان در همان راهروی تاریک آموزشگاه گیر کرده بود؛ همانجایی که آن صداهای عجیب را شنیده بودم و آن جملهی عجیب، با آن معنای تهدیدآمیز، هنوز در گوشم تکرار میشد.
- مامان؟
لطفا صبر کنید...
