دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت سی و چهارم :
صدای آب هنوز از داخل حمام میآمد و با اینکه تلاش میکردم برایش یک توضیح معمولی پیدا کنم، آن شرشر یکنواخت و ممتد در سکوت خانه آنقدر واضح شده بود که هر بار چند قطره با شدت بیشتری روی کف حمام میافتاد، ناخودآگاه احساس میکردم کسی آن طرف در ایستاده و منتظر است تا من وارد شوم.
چند لحظه همانجا، در ابتدای راهرو، ایستادم و به در نیمه باز حمام خیره ماندم. پس حامد داخل حمام نبود... . پس... . در
لطفا صبر کنید...
