آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هشتاد و نهم :
بیشک از شنیدن حرفهاش، دوتا شاخ روی سرم در اومده بود.
همه داشتن طوری نگاهمون میکردن که انگار اوناهم مثل من ماتِ حرکتِ مهراب بودن و باورشون نمیشد.
کنارم که نشست، منم این فرصت رو پیدا کردم که برای دیدن طرح گردنبند، سر خم کنم.
چه طرح قشنگی هم داشت. ترکیبِ یه ماه هلالی که رو نوکِ هلال، تک ستارهی ظریفی نشسته بود و همین باعث زیبایی گردنبند شده بود.
که ناگهان با پیچش صدا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
حالا ببینیم اون قرصه میتونه راه به جایی ببره یا نه
۷ ساعت پیشمحرابی
0ان شاء الله که جواب میده ولی ازاین شیطان بعید نیست که نطفه ش با قرص ازبین نره. واقعا وحشتناکه بچه یک شیطان بره تو شکم آشوب. امیدوارم به اونجاها نرسه که آشوب مجبور به خودکشی بشه
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب خودشم ترسید وقتی به این موضوع فکر کرد
۳ ساعت پیشمحرابی
0ممنون بابت این همه پارت هدیه این هفته ترکوندی حدیث جان خدا قوت خسته نباشی
۹ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت عزیزم 🫠♥️✨
۷ ساعت پیشآمنه
0و حتی چند کامنت گذاشتم با هم فرار کنند قبول ندارم ولی راضی هستم خیلی خیلی خوب کرد که با عرفان رفت الان در حد *** توی خیابان و مهمونی ها زنها میرن و با همه دست و روبوسی میکنند هیچ مشکلی نیست نوشته بانو ما رو منحرف کرد پارت ها عالی اگه من هم کامنت گذاشتم باعث ناراحتی شما شده ببخشید
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه عزیزم ناراحت نشدم، سر حرفم با عزیزانی بود که بیخود و بیجهت روی این موضوع مانور میدادن، درحالی که هیچ اتفاق خاصی میون عرفان و آشوب نیفتاد
۷ ساعت پیشآمنه
0بانو جان اون حرفهایی که گفتید بعضیها ناراضی هستن از عشق به عرفان اون که به مهراب نگفت عاشقتم و بیا منو بگیر که الان به یاد عشق قبلی افتاده الان اینقدر دنیا کثیف شده که این بحث حدیث جون چیزی نیست نمیخواد این قسمت رو توی ذهنتون حک کنید و مثل مهراب توهم بشه پاکش کنید من خودم خیلی خیلی سخت گیر هستم
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دربارهش تمام و کمال توضیح دادم، فکر نکنم دیگه ابهامی باقی مونده باشه
۷ ساعت پیشBiti
0ای من اگه اون لحظه جای آشوب باشم از خجالت الاغ میشم
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وای🤣🤣🤣
۲۴ ساعت پیشنگار
0آخخ گفتی منم بودم الاغ میشدم اما قبلش اگه گفتی چیکار میکردم 😌؟هیچی دیگه آب تو دهنم رو بجای داشبرد کلا میریختم رو هیکل اون😄 بعد عین یه دختر خوب قرمز گوجه ای میشدم☺️شایدم در حال ریختن آب قرمز گوجه ای میشدم🤔اما قطعا آب دهنم رو میریختم روش بخدا راست میگم🤣😂💙💙
۲۳ ساعت پیشآمنه
0اخه اگه آب رو از دهنش میریخت بیرون بد جایی خیس میشد انوقت بهش میگن شوهرت مشکل داره که کنترل ادار نداره
۱۷ ساعت پیشنگار
0والا من که از خدامه آبروش بره یعنی اگه آبروی این بشر بره من یه عروسی راه میندازه🤣💙💙
۱۰ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
داشبورد خیس شد عوضش😂
۷ ساعت پیشآمنه
0یعنی همه مردها اینطور حرف میزنن همون قست اخر پارت رو ولی خدایی این محافظ بی مصرف کجا بود که این همه اتفاق بیفته و خودش نیست راستی بانو امکانش هست خود مهراب قیافش رو تغییر داده و یا باعث توهم آشوب شده که قیافه عرفان رو دید چند روز نبودم کلی سوال دارم
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
محافظ غیبش زده معلوم نیست چرا
۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه جانم، مهراب روی عرفان حساسیت بالایی داره. هیچوقت نمیاد خودشو شبیه اون بکنه
۷ ساعت پیشفاطمه
1وای چه بی حیاست این محراب عوضی نکنه خودشو به شکل عرفان جا زده بوده که آشوب بعد تموم شدن عملیات فهمید عرفان نبود و محرابه فقط ای کاش باردار نشه وگرنه کارش تمومه حدیث جون مرسی بابت پارتهای هدیه خیلی عالی نوشتی مثل همیشه عالی😘😘🥰
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه عزیزدلم، مهراب به خون عرفان تشنهست و تحت هیچ شرایطی نمیاد خودشو توی این موقعیت شکلِ عرفان جا بزنه، آشوب خودش بخاطر دلتنگی این توهم رو زد
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارتهای هدیه هم نوش جانتون♥️
۱۸ ساعت پیشماهی
0موقع صحبت کردن مهراب من فقط میخندم😂😂نمیدونم چراا واقعا؟😂
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به کدوم حرفش 😂
دیروزماهی
1به حرفایی که تو ماشین میزد میخواد خودشو همرنگ جماعت کنه
۲۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آها😂
۲۲ ساعت پیشنگار
0اصلا این موجود می دونه شرم حیا چیه بدبخت آشوب گیر چه کسی افتاده نچ نچ نچ ولی خب این گلاره رو سوزوند دمش گرم یعنی این مرتیکه گور به گوری تو اعمرش تنها کار درستش همین بود💙💙
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیادبم هست😂
۲۴ ساعت پیشنگار
0بی ادب که چه عرض کنم بیبی ادبب این بشر😂😂💙💙
۲۳ ساعت پیشنگار
0واقعا خسته نباشی حدیث گلی خیلی خوب بود هم طولانی هم باحال اصلا مگه میشه پارتی که میزاری بد باشه🥰🫠💙💙
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزم❤️
۲۴ ساعت پیشنگار
0فدات عزیز که تویی🫠🥰💙💙
۲۳ ساعت پیشنگار
0آقا من کامنت ها رو خوندم یکمی شک کردم تو آدم شدن این مهراب بیشعور یعنی میشه کل ماجرا دروغ باشه؟و مهراب عاشق آشوب نباشه؟فقط این مرتیکه گور به گوری زیادی بی حیا نیست🤔بچم عرفان یک سومِ این نمیتونه بی حیا باشه🤣💙💙
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره عزیزم چرا نشه، احتمالش هست
۲۴ ساعت پیشنگار
0اره از این مهراب هر چی بگی بر میاد💙💙
۲۳ ساعت پیشفاطمه ❤️
1اینقدر ذهنیت منفی ازش توی ذهنم هست که منم حس میکنم میدونسته آشوب میاد فضولی برای همین اینجوری به گلاره گفته🧐. بی حیا بودن رو هم باید به شخصیتهاش اضافه کنم،😃😁 واقعاً خداقوت حدیث جان فقط تو میتونی یک هفته پارت بدی 💜💜 آفرین گدرتمند 😗
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دقیقا بخاطر ذهنیت منفیمون هرکاری کنه بهش بدبین هستیم. قربان شما😂❤️نوش جانتون
دیروزماهی
0درمورد صحبت های مهراب با گلاره احتمالش هست که مهراب فهمیده که اشوب اومده دنبالش و از عمد اون حرفارو زده بهرحال ادم که نیستش😂 ازش برمیاد پشتشم ببینه و متوجه اشوب شده باشه🤔
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره احتمال اینم هست
دیروزماهی
0واای واایی گلااره چقدر من ذوق زدم این پاشد رفت
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چقدر حال کردیم با حسادتش
دیروزماهی
1دقیقا واقعا واسه منهم خیلی سواله چرا نیروش پیش مهراب فعال نمیشه ؟؟!! شاید واقعا یه طلسم داره خونشون
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی میفهمیم 🙂
دیروز
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون عزیزم زیبا بود و دلنشین خیلی. بیچاره آشوب حالا از دست این مردک روانی عاشق چه جوری فرارکنه. خداروشکر مامانش تونست براش جور کنه قرص