پارت نود :

درحالی که سرفه امونم نمی‌داد، ولی می‌مُردم اگه اخم‌هام‌و نشونِ چهره‌ی خندونش نمی‌دادم.
چطور جرئت می‌کرد راجع به عرفان اینطوری حرف بزنه؟
روبروی ساختمون‌مون توقف کرد. تکیه‌شو از صندلی گرفت و با باز کردن کمربندش، بطریِ آب‌و به طرفم گرفت و رو به منی که سرفه‌ام هنوز آروم نگرفته بود، گفت:
- کُشتی خودت‌و! بخور این‌و حالت جا بیاد.
چاره‌ای نداشتم. بطری رو از دستش قاپیدم و یه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    آشوب جان کل اون بسته رو هم بخوری اثر نمیکنه باور کن، تو دیگه قراره لهراسبی کوچولو رو به دنیا بیاری ببین کی گفتم

    ۴ دقیقه پیش
  • معصومه

    0

    میخواستم درباره ی سیاوش بگم که به کل دیالوگ آخر گیجم کرد

    ۴ دقیقه پیش
  • معصومه

    0

    صبر کن صبر کن، خواهرم؟😐آنیل مگه خواهر آشوب نیست؟ پس این یکی چیهه؟ پسرم داره که، نکنه همون محافظیه که بابای آشوب گفته بود؟

    ۵ دقیقه پیش
  • Z.k

    0

    آشوب خواهر داره از چه *** با چه قدرتی ؟🤔🤔

    ۹ دقیقه پیش
کپی شد!