پارت هشتاد و هشتم :

وقتی به خودم اومدم که سنگینی وزنش از روم برداشته شد.
محکم خودش‌‌و کنارم انداخت که تشکِ تخت بالا و پایین شد.
که با پیچش نفس‌های کشدار و بلندش توی اتاق، پلکِ مبهوتی زدم.
و حالا با سر چرخوندنی تونستم چهره‌اش رو دقیق ببینم و پی به عمق موضوع ببرم.
من...من الان چه غلطی کردم؟
به قدری مات‌زده بودم که نفس کشیدن رو به کل از یادم بردم.
دستش‌و که توی دستم گذاشت و سمت لبش کشوند، ات

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    0

    به اضافه گلاره 😎

    ۷ دقیقه پیش
  • ابی

    0

    الان گلاره داره دق میکنه.اب قند بیارین براش

    ۳۳ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سکته کرد از حسودی 😂

    ۷ دقیقه پیش
  • ابی

    0

    مرسی حدیث جان🩵

    ۳۴ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات

    ۷ دقیقه پیش
  • ابی

    0

    از رفتار مهراب خوشم امد ولی میترسم ازش

    ۳۵ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً، چون معلوم نیست این محبتاش واقعیه یا از روی هدف

    ۸ دقیقه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    بذار گلاره رو جر بدم 😂😭

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قراره حسودی کنه😂

    ۸ دقیقه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. برو خودتو نیست ونابود کن مهراب که اگر آشوب باهات راه اومده اشتباه کرده وگرنه دلش با تو هیچ وقت کنارنمیاد. چرا این گلاره نمیمیره یا خفه نمیشه وانقدر پررویه. خوب چشاش دربیاد که مهراب تو جمع ازآشوب عذرخواهی کرد😄

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوب اگه باردار بشه که دیگه کلاً مجبور می‌شه با مهراب کنار بیاد، خصوصاً که مهراب تهدیدشم کرده برای کنار گذاشتن عرفان از فکر و قلبش

    ۹ دقیقه پیش
  • Fatemeh

    0

    میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر عنتر برقی 😒

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دشمنیت با مهراب تا قیامت ادامه داره😂

    ۱۱ دقیقه پیش
  • نگار

    0

    نه انگار واقعا مهراب با عشق آشوب داره آدم میشه ولی هنوز موندم عرفان چی میشه ولی خب خوشم اومد آفرین به مهراب ازش جلو اون عفریته عذر خواهی کرد مرسی حدیث جونم خسته نباشی گلم 🥰💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌شه گفت 🧐🧐

    ۱۲ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفانم که هنوز پیداش نیست

    ۱۲ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    حدیث از عرفان چخبر باز از زبان عرفان پارت هست یان

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    البته که بازم هست، انشالله طی پارت‌های آینده از زبون عرفانم پارت داریم

    ۱۲ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    تازه آقا رفته واسش گردنبند طلا خریده کل مغازه طلافروشی هم به نامش بزنی بازم عاشقت نمیشه

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤝🙂

    ۱۳ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    وایی زیبا کلا همونجا شوکه شد چرا قرص پیشگیری میخواد کلا حرف نمیزد😂😂آشوب جان قرصو که نخوردی آینده اتو به باد دادی رفت الان فقط به فکر بچه ات باش که همه چی تموم شد

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نفهمیدیم خنگ بود یا تعجب کرد از حرف آشوب😂😂آره دیگه آشوبم بدبخت شد رفت(اصلاً معلوم نیست باردار بشه یا نه)

    ۱۳ دقیقه پیش
  • معصومه

    0

    قربونت حدیث مرسی بابت پارت قشنگت

    ۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عشقیم🫂💋

    ۱۵ دقیقه پیش
  • معصومه

    0

    ولی دارم فکر میکنم الان گلاره پس میفته از حسادت😂

    ۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حسادت در کمین است

    ۱۵ دقیقه پیش
  • معصومه

    0

    ای خدا این گلاره چقدر پرروئه، میگه خوب شد حرفم تهمت از آب دراومد😐اصلا براش مهم نیست تهمتش چه دلی از آشوب شکست، مهرابو بگو کله سحری پا شده رفته طلا خریده واسه آشوب، مهراب هیشکی نه، خودت خندت نمیگیره؟ فکر میکنی کاری که با آشوب کردی با یه گردنبند فراموش میشه؟ هرگزز

    ۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینکه عذرخواهی کرد خودش جای تعجب داره! باید شک کنیم به اینکه واقعا آشوب رو دوست داره یا کلاً فیلمشه

    ۱۵ دقیقه پیش
کپی شد!