آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هشتاد و هشتم :
وقتی به خودم اومدم که سنگینی وزنش از روم برداشته شد.
محکم خودشو کنارم انداخت که تشکِ تخت بالا و پایین شد.
که با پیچش نفسهای کشدار و بلندش توی اتاق، پلکِ مبهوتی زدم.
و حالا با سر چرخوندنی تونستم چهرهاش رو دقیق ببینم و پی به عمق موضوع ببرم.
من...من الان چه غلطی کردم؟
به قدری ماتزده بودم که نفس کشیدن رو به کل از یادم بردم.
دستشو که توی دستم گذاشت و سمت لبش کشوند، ات
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
ابی
0الان گلاره داره دق میکنه.اب قند بیارین براش
۳۳ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سکته کرد از حسودی 😂
۷ دقیقه پیشابی
0مرسی حدیث جان🩵
۳۴ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدات
۷ دقیقه پیشابی
0از رفتار مهراب خوشم امد ولی میترسم ازش
۳۵ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً، چون معلوم نیست این محبتاش واقعیه یا از روی هدف
۸ دقیقه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0بذار گلاره رو جر بدم 😂😭
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قراره حسودی کنه😂
۸ دقیقه پیشمحرابی
0ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. برو خودتو نیست ونابود کن مهراب که اگر آشوب باهات راه اومده اشتباه کرده وگرنه دلش با تو هیچ وقت کنارنمیاد. چرا این گلاره نمیمیره یا خفه نمیشه وانقدر پررویه. خوب چشاش دربیاد که مهراب تو جمع ازآشوب عذرخواهی کرد😄
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب اگه باردار بشه که دیگه کلاً مجبور میشه با مهراب کنار بیاد، خصوصاً که مهراب تهدیدشم کرده برای کنار گذاشتن عرفان از فکر و قلبش
۹ دقیقه پیشFatemeh
0میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر عنتر برقی 😒
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دشمنیت با مهراب تا قیامت ادامه داره😂
۱۱ دقیقه پیشنگار
0نه انگار واقعا مهراب با عشق آشوب داره آدم میشه ولی هنوز موندم عرفان چی میشه ولی خب خوشم اومد آفرین به مهراب ازش جلو اون عفریته عذر خواهی کرد مرسی حدیث جونم خسته نباشی گلم 🥰💙💙
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میشه گفت 🧐🧐
۱۲ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عرفانم که هنوز پیداش نیست
۱۲ دقیقه پیشلیلا
0حدیث از عرفان چخبر باز از زبان عرفان پارت هست یان
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
البته که بازم هست، انشالله طی پارتهای آینده از زبون عرفانم پارت داریم
۱۲ دقیقه پیشلیلا
0تازه آقا رفته واسش گردنبند طلا خریده کل مغازه طلافروشی هم به نامش بزنی بازم عاشقت نمیشه
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤝🙂
۱۳ دقیقه پیشلیلا
0وایی زیبا کلا همونجا شوکه شد چرا قرص پیشگیری میخواد کلا حرف نمیزد😂😂آشوب جان قرصو که نخوردی آینده اتو به باد دادی رفت الان فقط به فکر بچه ات باش که همه چی تموم شد
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نفهمیدیم خنگ بود یا تعجب کرد از حرف آشوب😂😂آره دیگه آشوبم بدبخت شد رفت(اصلاً معلوم نیست باردار بشه یا نه)
۱۳ دقیقه پیشمعصومه
0قربونت حدیث مرسی بابت پارت قشنگت
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عشقیم🫂💋
۱۵ دقیقه پیشمعصومه
0ولی دارم فکر میکنم الان گلاره پس میفته از حسادت😂
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حسادت در کمین است
۱۵ دقیقه پیشمعصومه
0ای خدا این گلاره چقدر پرروئه، میگه خوب شد حرفم تهمت از آب دراومد😐اصلا براش مهم نیست تهمتش چه دلی از آشوب شکست، مهرابو بگو کله سحری پا شده رفته طلا خریده واسه آشوب، مهراب هیشکی نه، خودت خندت نمیگیره؟ فکر میکنی کاری که با آشوب کردی با یه گردنبند فراموش میشه؟ هرگزز
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینکه عذرخواهی کرد خودش جای تعجب داره! باید شک کنیم به اینکه واقعا آشوب رو دوست داره یا کلاً فیلمشه
۱۵ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

Fatemeh
0به اضافه گلاره 😎