پارت صد و سی و یک :

نزدیکتر شد و شانه ام را بوسید.گفتم: چرا ازش خوشت اومده بود؟ مگه قبل از عقدم دخترو امتحان می کنن؟
زد زیر خنده: برم حساب این زری و بنیامینو برسم! چه چرندیاتی بافتن! نسقشونو بکشم دیگه زیراب منو نزنن که الان اینجا، وقت عشق بازی، این حرفا رو بشنوم!
گفتم: راستشو بگو! تا نگی ول نمی کنم!تا صبح می پرسم.
سینه اش را صاف کرد: ببین...اونو دوست استخر مادرم معرفی کرده بود.راستی...این همه وقت...ما این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    اخی همدیگرو دوس دارن

    ۲ ساعت پیش
  • شیوا

    1

    قربون این گرگ وحشی بی قلاده 😁😂😂 این پارتای آخری من فقط حالم خشه..خشش تو ی دونه ای🥰

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خب خداروشکر که حالت خٓشه!

    ۱۱ ساعت پیش
  • مریم

    1

    واخ واخ ترسیدم ازت شهرامم❌❌😂

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    😬😬😬😬

    ۱۱ ساعت پیش
  • دویار❤️

    2

    چقدر خوبه از احساساتش حرف زد حداقل آلاله متوجه میشه ارزش جنگیدن داره یا نه 😍

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه همه رو گفت

    ۱۱ ساعت پیش
  • زهراخ

    1

    مهشاد جان پیشاپیش تولدت مبارک شهریوری جان 🌹 هم ماهی منی ورزش کشاله ران کدوم حرکت رو میگه تا حداقل من نزنمش تو باشگاه 😄

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فدات شم زهرا جونم عزیزمی...هر ورزشی که به کشاله ی ران مربوط میشه و درگیری می کنه اگر زیاد انجام بشه کم می کنه😄😬💪💪

    ۱۱ ساعت پیش
کپی شد!