عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و یک :
نزدیکتر شد و شانه ام را بوسید.گفتم: چرا ازش خوشت اومده بود؟ مگه قبل از عقدم دخترو امتحان می کنن؟
زد زیر خنده: برم حساب این زری و بنیامینو برسم! چه چرندیاتی بافتن! نسقشونو بکشم دیگه زیراب منو نزنن که الان اینجا، وقت عشق بازی، این حرفا رو بشنوم!
گفتم: راستشو بگو! تا نگی ول نمی کنم!تا صبح می پرسم.
سینه اش را صاف کرد: ببین...اونو دوست استخر مادرم معرفی کرده بود.راستی...این همه وقت...ما این
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
شیوا
1قربون این گرگ وحشی بی قلاده 😁😂😂 این پارتای آخری من فقط حالم خشه..خشش تو ی دونه ای🥰
دیروز
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خب خداروشکر که حالت خٓشه!
۱۱ ساعت پیشمریم
1واخ واخ ترسیدم ازت شهرامم❌❌😂
دیروز
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
😬😬😬😬
۱۱ ساعت پیشدویار❤️
2چقدر خوبه از احساساتش حرف زد حداقل آلاله متوجه میشه ارزش جنگیدن داره یا نه 😍
دیروز
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دیگه همه رو گفت
۱۱ ساعت پیشزهراخ
1مهشاد جان پیشاپیش تولدت مبارک شهریوری جان 🌹 هم ماهی منی ورزش کشاله ران کدوم حرکت رو میگه تا حداقل من نزنمش تو باشگاه 😄
دیروز
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فدات شم زهرا جونم عزیزمی...هر ورزشی که به کشاله ی ران مربوط میشه و درگیری می کنه اگر زیاد انجام بشه کم می کنه😄😬💪💪
۱۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مینا
0اخی همدیگرو دوس دارن