پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست :
قدمهایش آهسته و سنجیده بود؛ انگار پیش از هر حرکت، مسیر را بررسی میکرد تا کمترین فشار و تکان به بدنم وارد شود. سرم را نزدیکِ شانهاش نگه داشته بودم و انگشتانم لباسش را چنگ زده بودند؛ تنها چیزی که در آن لحظه میتوانستم به آن تکیه کنم.
چند دقیقهای میشد که دیگر صدای شلیکها به گوش نمیرسید. جای آن را ؛ صدای سوختنِ چوبها، خشخشِ برگها زیرِ قدمهای رادوین و گاه صدای مهیبِ درخت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
2وای سارا گیر این دیوونه ها افتاد