پارت بیست و یک :

سرباز چند لحظه به سارا خیره ماند، بی‌آنکه چیزی بگوید. همان لحظه، صدای خش‌خشِ بوته‌ها از سمتِ دیگری بلند شد.
خش‌خشِ بوته‌ها بیشتر شد و مردی با لباسِ آتش‌نشانی، لنگ‌لنگان از میانِ آن‌ها بیرون آمد. لباسش پاره و سیاه از دوده بود و خون از بازوی زخمی‌اش روی دستش راه افتاده بود. یک دستش را به بازوی دیگر فشرده بود و با هر قدم، تلوتلو می‌خورد؛ انگار فقط با آخرین ذره‌ی توانش خودش را سرپا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    1

    اوو اوو قطعا طوریشون نمیشه مگه نهه

    ۴ هفته پیش
  • محدثه

    1

    اگه از ارتفاع بیفتن قطعا سالم نمیمونن

    ۴ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    تیر نخورده باشن؟

    ۴ هفته پیش
  • سرونار

    1

    یکبار ممکنه نخوره بار دوم فکر نکنم آنقدر خوش شانس باشه

    ۴ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    سارا چی شد؟بیچاره

    ۴ هفته پیش
  • دختر صحرا

    2

    وویی بدبخت آتش نشانه

    ۴ هفته پیش
  • یاسمن

    4

    وای یعنی چی میشه😟

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️