گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و بیست و یک :
هیچکس در راهرو نمانده بود، تنهای تنها برای لحظاتی به در بستهی اتاق سایدا زل زد و بعد؛ آرامآرام قدم برداشت تا تکیه به دیوار کنار اتاق، روی زمین نشست. نگران نبود که چه اتفاقی در اتاق میافتاد، نگرانیاش یکی حال کیسان بود، یکی حال سایدا؛ اما نیاز دید احساساتشان تخلیه شود که همانجا به انتظار نشست. و آنسوی در بسته؛ در اتاق نیمهتاریک به لطف نوری که از پنجره به داخل تابیده بود، سایهی کÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ببین دلم میخواد ولی.. بقول خودت روح این بچه مثل قبل نمیشهTT
۲ ماه پیشآرزو
0جوری پتانسیل وهیجان دارم که اگه یه چشموالان توواقعیت ببینم توانایی اینکه ۱۰۰بارکله اش روتوآب کنمودربیارم وبعدم باکامیون۱۰بارازروش ردبشمو دارم اگه بعدشم باززنده باشه بنزین بریزم روشوفندک بکشم زیرشودارم🫥🫥اصلاهم آدم خشنی نیستم فقط یه چشم رومخمه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
وای دختر خشن شدیا😂
۲ ماه پیشآرزو
0ای تیکه تیکه بشی هرتیکتوفریماه یه گوشه دنیاپیداکنه خیرندیده ی نکبت تنهاشانسی که اون مردک ده خط آورده اینه که نمیتونم برم تورمان وگرنه تاالان سالگردشوبایدننش میگرفت
۲ ماه پیشZeynab
0دلم خونه برای سایدا بی گناه زندگیش به گند کشیده شد چقدر ترسید کیسان مثل حرفای صامت عمل کنه انقدر به همه به اعتماده که حتی از لمس برادرش می ترسه😔😔
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دخترک طفلکم💔
۲ ماه پیشعاطی
1مرسی مهدیه جون قلم روان و زیبا و محسور کننده ای داری ..لذت میبرم از خواندن پارتهای تلخ و جذاب و شیرینت..استادی دختر♥️
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عزیزدلم مرسی از محبتت✨🤍
۲ ماه پیشامیرعلی
1مرسی نویسنده جان دستت طلا 🙏
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربانت^^🤍
۲ ماه پیشمعصومه
1دارم فکر میکنم اون کسی که یه روزی ساده از کنار گلگونه گذشت و نخوندش، تهش میفهمه چه شاهکاری و از دست داده و چجوری به چشماش و وقتش ظلم کرده و نخوندتش💅✨ به نظرم تا دیر نشده برای خودشون خوبه که دور بزنن کاملا میفهمن رمان یعنی چی💅✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
البته خب.. یه روز همه به گلگونهرخ برمیگردن👀✨
۲ ماه پیشمعصومه
1معجزه ای بنام قلم در دست شاهکاری بنام خانم مهدیه فیروزی که از هر انگشتش یه هنر میباره و تو نویسندگیم هرروز بیشتر از دیروز داره کولاک میکنه💅✨ این پارت پر از غم و سنگینی و تلخی بود، ولی انقدرر قشنگ نوشتی که تک تک لحظه هاشو حس کردم و حتی دل منم از بودن کیسان گرم شد چه رسیده سایدا بعد اون همه درد✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خب من الان غش میکنم، قشنگترینی✨🤍
۲ ماه پیشمعصومه
1تک تک دیالوگای این پارت، تک تک اکتا، تک تکِ مونولوگارو باید بوسید✨ انقدر قشنگ بود که من حتی هنوزم حسن نوشتن نظرم دارم اشک میریزم با مرورشون😭✨ تو کی هستی خانم فیروزی؟چی هستی؟قلمت معجزه ای چیزیه؟چطوری میتونی منو یه جوری غرقِ داستان کنی که دیگه نتونم از خوندنش دل بِکَنمم؟و برعکس هی بیشتر بخوامش؟😭✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
معجزه تویی که انقدر عشق و انرژی میدی لاو^^🤍
۲ ماه پیشمعصومه
1در رابطه با فرخم واقعا نگرانم؛به نظرم بهتر بود به جا دکتر خبر کردن بذارن همونجا یه بار برای همیشه سرشو بذاره زمین بمیره بلکه لکه ننگ وجودش یه بار برای همیشه از رو زمین برداشته شه قبل اینکه بقیه رو هم بدبخت کنه.اصلا همین که نذاشت کیسان صامت و بکشه عجیبه،من بهش اعتماد ندارم،بی غیرتتر از این حرفاست
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا تا ببینیم چی میشه..
۲ ماه پیشمعصومه
1واقعا سایدا بچم انقد معصوم و دوست داشتنیه که من موندم صامت با کدوم دلی که ادعا داره عاشق نازنینه دلش اومد همچین بلایی سر این بچه بیاره اونم نه یه بار و دوباره؛ به اندازه سه ساال و بعدم درحالی که خودش هنوز بچه ست بخواد با باردار کردنش و عقد کردنش انتقام بگیره تا زندگیشو بیشتر آتیش بزنه.
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صامت واقعا تبدیل به هیولا شده، جنون داره، مریضِ انتقامه..
۲ ماه پیشمعصومه
1بگردم جوریکه کیسان کف دستشو بعدم پشت دستشو بوسید، دلشو به بودن خودش گرم کرد و مثل یه برادر بزرگتر واقعی بهش حس امنیت داد اونقد که بالاخره سایدا یه لبخند محو و خیلی تلخ زد✨ اسکار قشنگترین قسمتم میرسه به اونجا که کیسان قبل کم کردن فاصله اش با سایدا ازش پرسید ازم میترسی؟✨
۲ ماه پیشمعصومه
1هزار صامت در خون بغلتد کم نگردد تار مویی از سرِ پسرم کیسان✨🧿 مردی و مردونگی و آدم حسابی بودن تو خون این بچه ست، خواهرشم به خودش رفته، که حتی تو اون حال و اوضاع ناراحت پس زده شدن دست نازنین از طرف کیسان بود و بهش گفت که صامت گیر داده از نازنین پول بگیره.. دختر قشنگ و معصوم من، روحش عین آینه ست😭✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا دل سایدا مثل دل یه دختربچهست✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پسرِ مراقبم^^
۲ ماه پیشمعصومه
1مظلومیت سایدا😭💔 جوری که از مردن میترسید.. صامت چه دل سنگی داره همچین بللیی سر این بچه آورده که واقعا هنوزم روح یه بچه ی معصوم تو وجودشه و سنی نداره، در حدی که کیسانم گفت ابلیس تورو ببینه عاشق معصومیتت میشه اون چطور دلش اومد؟💔 آدم میمونه اصلا؛ واقعا تنها فحشی که از هزارتا فحش ناموسی بدتره اینه که
۲ ماه پیشمعصومه
1به طرف بگن خیلی صامت صفته! یعنی نیاز زبون خودشونو خسته کنن و به صامت فحش بدن اون به خودیِ خود اسمش بزرگتزین توهین به حساب میاد نه فقط برای خودش کلا از این به بعد این فحش ترنده🤝
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صامت صفت رو دوست داشتم🤝🏻
۲ ماه پیشمعصومه
1سایدا بابت دلگیریشم حق داره.. کاش واقعا کیسان وقتی پس زده شد به امون خدا ولش نمیکرد، درسته از سمت فرخ دورادور سعی میکرد هواشو داشته باشه ولی واقعا تا خودش پیگیر نمیشد کاری از پیش نمیبرد، اینکه اینجوری به عذاب وجدانم افتاده و به خودش بد و بیراه میگه بیشتر آتیشم میزنه.. پسرِ مظلوم من💔
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
درسته؛ اشتباهات یه خانواده درنهایت به این فاجعه ختم شد، نه فرخ و صفورا و نه کیسان هیچکدوم نقششون رو توی زندگی سایدا درست بازی نکردن
۲ ماه پیشمعصومه
0اونجایی که کیسان دست سایدا رو گرفت و زد به صورتش تا به خودش سیلی بزنه و سایدا میخواست دستشو پس بکشه مُردم من رسما😭💔 باز اون هق زدنش و اشک ریختنی که حتی خودشم تا حالا از خودش ندیده بود.. کیسان دیگه اون آدم سابق نمیشه، بدترین اتفاق ممکن و تجربه کرده، بچم💔
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا ضربهی وحشتناکی به کیسان بود..
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

maca..
0سایدا از روز اولم گناه داش🖤🖤کاش حالش خوب شه، خوشبخت شه، کاش دیگه واسه سایدا گریه نکنم، کاش صامت محو شه دیگه نباشه، مهدیه میشه همه کاش های منو تبدیل ب واقعیت کنیی😭😭🖤🖤بدیش اینجاس ک میدونم هیچوق روح سایدا مث قبل نمیشه 🥺🥺🖤