یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت سی و چهارم :
مژگان خندهی کوتاهی از گفتهی هاتف کرد و نگاهش را به برق چشمان او دوخت. قدری جلوتر رفت و فاصلهشان که به کمترین حد ممکن رسید، روی نوک پاهایش بلند شد و بوسهای روی گونهی او نشاند و عقب کشید.هاتف لبخندی از بوسهی او زد و گفت:
-آخ که چقدر حالم بهتر شد.
دستانش را به دو طرف باز کرد و ادامه داد:
-حالا بیا بغلم که بهترم بشم.
مژگان لبخندی زد و با عشوه و آرام، خودش را میان بازوان او جا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
هاتف است دیگر
۱ هفته پیشHelia
0اره واقعا ولی مقصره چون اجازه داد هاتف کاری کنه زندگی یه زن دیگه خراب بشه ولی مقصر اصلی واقعا ارسلانه
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همهشون به نوعی مقصرن
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره واقعا
۲ هفته پیشاکرم بانو
2حالا که فکرشو میکنم مژگان هم گناهی نداشت،مقصر هاتف گور به گور شده ست
۱ ماه پیشمهدیه
2هاتف و مژگان و عارف و اذر همه بازیچه ارسلال شدن همه اش زیره سره اونهه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره واقعا
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره هر کدوم یه طوری تقصیر دارن
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همهشون مقصرن عوضیا
۱ ماه پیشهلیا
2شاید اگه رمان رو کلا از دید مژگان بخونیم از اذر بدمون بیاد ولی چون الانه همه چی از زبان اذر هستش ما مژگان مقصر میدونیم که درواقعیت مقصر واقعی هاتفه که بخاطر منافعه خودش قلب دوتا زنو داره میشکونه و به برادرش خیانت میکنه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خب ببین بذار من از دید خودم بگم،مژگان کاملا بدون تقصیر نیست، میتونیم بگیم هم مقصره هم مظلومه، مقصره چون اجازه داد زندگی یه زن نابود بشه فقط به خاطر درست شدن زندگی خودش و مظلومه چون اول اون بود بعد آذر اومد و این وسط به نظرم مظلومترینا عارف و آذرن که بازیچه بقیه شدن
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درکل مقصر اصلی ارسلانه، بعدش هاتف که بخاطر خودش و زندگیش، قلب آذرو بازیچه کرد
۲ ماه پیشهلیا
1بخداا این ارسلان و باید ریز ریزش کرد پول دوستوو
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باید هزار بار سوزوندش
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آی گفتی
۲ ماه پیشمحرابی
1ممنونم واقعا زیبا و دلنشین بود عزیزان. واقعا چه بابای پول پرستی دارن که برای مال دنیا دوتا پسراشو داره قربانی میکنی هرکدوم به یک شکلی.
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه منفعت طلبی ارسلان نبود هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هعی بله
۲ ماه پیشآمنه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آذر هیچ تقصیری نداره، عقد هاتف و مژگانم رسمی نبوده و جایی ثبت نشده، نه فقط آذر که هیشکی نمیتونست متوجه بشه اونا ازدواج کردن عزیزم،مژگان هم بی تقصیر نیست، اون اجازه داد به خاطر زندگی خودش زندگی یه زن دیگه نابود بشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وجدان که داشتن! هاتف اگه آدم بود بخاطر خواستهی خودش، احساسات یه دختر دیگه رو بازیچهی خودش نمیکرد.
۲ ماه پیشاَسماء
0پس هاتف و مژگان هم قربانیه زیاده خواهی ارسلان شدن
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف خودشم مقصره که قبول کرد همچین کاری با آذر بکنه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه عزیزم، اونا قربانی بیوجدانی خودشون شدن، کارمای آذر از یقه جفتشون گرفت
۲ ماه پیشمرضیه
1خسته نباشیدخوشگلاممنون بابت پارت هدیه 😘🥰❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️🙂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم
۲ ماه پیشلعیا
0خیلی هم عالی واقعا ممنونم ازتون 🥰🥰 بازم میگم رمانتون بهترینه به امید بخش های بعدی رمان😘😘
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون زیبا♥️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت برم
۲ ماه پیشلعیا
1سلام رمانتون خیلی قشنگه اصلا شاهکاره تا به حال رمانی به این جالبی نخونده بودم برای همین اگه بگید آخر داستان خوشه یا نه خیلی ممنون میشم چون این برام خیلی مهمه❤️❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درود. چقدر عالی که رمان به دلت نشسته♥️ پایانش خوشه به احتمال زیاد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سلام عزیزم، خیلی خوشحالم که همچین حسی نسبت به رمان داری، پایانش به قول حدیث خوشه
۲ ماه پیشبهار
0ای جان ممنون از پارت هدیه تون😘😘مگه فرق داره، کدوم یکی با آذر ازدواج کنن، در هر صورت باباشون میتونست با بابای آذر شراکت کنه.مگر اینکه بخوان کلاه بذارن سر بابای آذر.که فقط این کار رو هاتف میتونست پیش ببره.
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقت کرده باشی هاتف گفت تا وقتی که کار بابا با کار بابای آذر تموم بشه، یعنی عارف از پسش برنمیاومد وگرنه به قول خودت عارف یا هاتف چه فرقی داشت؟
۲ ماه پیشمهدیه
0یعنی بابای هاتف از بابای آذر یه کینه قدیمی داره یا میخاسته اموال بابای اذر بالا بکشه ؟؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهیم فهمید
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلی زود متوجهش میشیم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه لابد فرق داشت :)
۲ ماه پیشنگار
3خسته نباشید نویسنده های گلم مرسی که وقت گذاشتید همچین پارت خوشگلی رو گذاشتید واقعا ممنونم ازتون که با پارتی که گذاشتید ما رو خوش حال کردید مرسی🥰☺️💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسی از تو که با حضور همیشگیت برای من و معصومه بمب انرژیای❤️
۲ ماه پیشنگار
1قربونت برم من اما اگه بخوام صادق باشم شماید که با پارت ها و حضورتون به ما انرژی میدید☺️💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدای شما
۲ ماه پیشنگار
0خدا نکنه گلم🫠🥰💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدات بشم که
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی ازت نگار جان
۲ ماه پیشنگار
0خواهش میکنم معصومه جون🥰💙💙
۲ ماه پیشراز
1عالی بود مرسی بیچاره آذر و پرهام
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🫠🫠
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلیا🫠
۲ ماه پیشNargess
0الهی بوستون مرگتون شه الهی وسط بوسه به سرفه کردن بیفتین بوسه مرگتون شه الهی یکی بیاد وسط بوسه در باز کنه ضد حال شه 🤣🤣😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وای🤣🤣🤣
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عالی بود😂
۲ ماه پیشمارال
0یه دیووانه سنگی رو به چاه مینداره صدتا عاقل نمیتونن اونو دربیارن حالا باباشون کاری کرده همه درگیر شدن
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خب قصدش از اولم همین بود دیگه🙂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0آخ که چقدر دارم حرص می خورم از دست هاتف.ممنون خسته نباشید قلم زیباتون مانا🩷🌸🩷🌸🩷🌸