یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت سی و سوم :
تک به تک کلماتی که کیمیا در دل جملاتش به کار میبرد، پرهامِ مبهوت را مبهوتتر از قبل میکرد.
پرهام، تکیهاش را از صندلی گرفت و قدری روی میز خم شد و با تعجب پرسید:
- چه تقاصی؟ اصلاً کدوم گناه؟
گفتهاش، بغض را در گلوی کیمیا شکوفا ساخت.
سرش را پایین انداخت تا مبادا خیسیِ چشمانش برای پرهام قابل دیدن باشد. نمیدانست چرا جدیداً توانایی کنترل کردن خودش را نداشت! همچین که یاد تکه
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
لعنت بهش :)
۳ ساعت پیشNargess
0نه خوشم اومد پرهام داره یه قدمایی برمی داره باز قهوه تلخ سفارش میده 😂🥰🥰
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این نشون میده که عشقش بعد از صدسال هنوزم پابرجاست
۳ ساعت پیشنگار
1گاهی با همین چیزای تلخ آدم شاد میشه مثل همین قهوه تلخی که پرهام یادش بود💙💙
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چه تعبیر قشنگی بود نگار🥲
۱۷ ساعت پیشنگار
0قشنگی از خودتونه🥰💙💙
۷ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدات بشم
۶ ساعت پیشنگار
0خدا نکنه☺️💙💙
۵ ساعت پیشنگار
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
عوضیِ سنگدل😭💔بمیرم برا دل عارف که خونه
دیروزنگار
0اره خیلی عوضی و سنگدل بودن💙💙
۸ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
انگار نه انگار عارف داداششه💔
۱۷ ساعت پیشمهدیه
0والا کل خانواده یه جوری رفتار کردن با عارف که ادم شک میکنه عارف پسر واقعیشون باشه انگار بچه رو از تو جوب یا پرورشگاه گرفتن شاید واقعا داداش واقعیش نباشه که اینجوری رفتار کرده والا ادم با داداشش اینکارو نمیکنه باید خیلی لاشی باشی که ..😑
۱۰ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچهی خودشونه، عاطفه که هیچی، زورش به کسی نمیرسه، ارسلان و هاتفم دست به یکی کردن این وسط میمونه سمیرا که اونم دل داده به کارای ارسلان
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سود و منفعت که این حرفارو نمیشناسه
۶ ساعت پیشنگار
0اصلا این موجود می دونه داداش چیه💙💙
۸ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه میدونست وضعیت این نبود
۶ ساعت پیشنگار
0موافقم👍👍💙💙
۵ ساعت پیشنگار
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نگار
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
هلیا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی ببینید هاتف چقدر مژگان رو دوست داره که بخاطرش...
دیروزنگار
1اره فکر نمی کردم همچین آدمی احساس داشته باشه💙💙
۲۰ ساعت پیشمهدیه
0چه حالی میده همین نوشین خانم تو جلد مژگان تو این دنیا بهش خیانت کنه بفهمه کارما وجود داره ولش کنه، همون زنی که اینهمه سنگشو به *** میزده
۱۱ ساعت پیشمهدیه
1یا بفهمه همین بچه ای که نوشین حامله اس اصلا برا اون نیست قشنگ از شیش جا میسوزه تو این دنیاهم براش گرون تموم میشه عشق مضخرفش 😑
۱۱ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کلا میخوای پدرام نابود بشه به هر طریقی که شده😂
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوممم
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سرنوشت براشون برنامه چیده که بهشون میرسیم کمکم😁
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش
۶ ساعت پیشنگار
0هاتف عوضی ترس این حرفاش که کسی قالبش بشه ولی خب آره میشه☺️💙💙
۲۰ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف عاشقش شده
۱۷ ساعت پیشمهدیه
1حس میکنم این مژگانه همچین زن مظلومی نباشه احتمالا از نقشه هاتف و باباش خبر داره یا دستش تو یه کاسه اس باهاشون بالاخره زن هاتف شدن سود داره حس میکنم بیشتر برا مال منال هاتف نقشه داره تا اینکه واقعا دوسش داشته باشه ولی هاتف حتما خرش شده و عاشقشه ولی دو طرفه نیست عشقشون
۱۱ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میفهمیم که خبر داره یا نه ولی عشقشون دو طرفهست، مژگانم هاتفو میخواد
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه دیگه
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میسوزن دیگه تو آتیش، نیاز نیست ما حرکتی بزنیم :)
دیروزمهدیه
0ای کاش ارسلان و مادر هاتف اون موقع تو عکارت بودن کباب شدن بچه و معشوقشو میدیدن یا باهم به ملکوت اعلا می پیوستن انقدر که ازشون متنفرم خیره سرش مادر عارفم بود ولی یه جوری رفتار کرد انگار عارف از پرورشگاه گرفتن فقط هاتف پسرشونه سنگدلا😒
۱۱ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
این خانواده در حق عارف خیلی بد کردن
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔💔💔
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف و ارسلان رو بنداز تو آتیش😂
۱۷ ساعت پیشنگار
0اره فقط اینا حقشو برن تو آتیش عین روباه حیله گرن💙💙
۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آذر گناهی نداره، هاتف کارشو خوب بلد بود💔
دیروزنگار
0اون اره بچم آذر گناه داره دلم براش خونه این هاتف خیلی عوضیه🤬💙💙
۲۰ ساعت پیشمهدیه
0ولی آذرم میتونست بهش شک کنه تعقیبش کنه ببینه با کی در ارتباط شاید میتونست ذات واقعی اونو ببینه ولی به نظرم اذر قربانی بود فقط و گناه داره اون از کجا باید میدونست که پسره همیچین عوضییه طفلک اذر حتما خیلی عذاب کشیده هیچ زنی نمیتونه از خیانت کسی که دوسش داره بگذره پس چیزی که اذر دیده یه خیانت ساده نبود
۱۰ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلی آذر چه بدونه هاتف کیه، مسعودم گول زدن چه برسه به آذر
۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هاتف نقشش رو خیلی خوب بازی کرد :)
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلی آذر گول ظاهر هاتف رو خورد نمیدونست هاتف واسه چی بهش نزدیک شده
۱۷ ساعت پیشنگار
0اره دیگه بچم گول ظاهرشو خورد اگه میفهمید چه آدمیه اصلا از صد کیلومتریش هم رد نمیشد💙💙
۷ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا
۶ ساعت پیشNana
0ای بابا هاتف چقد عوضیه که دوست داره برادرش چند هفته کما بمونه واسه پیش بردن نقشش
۱۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینید چقدر این نقشه براشون مهمه دیگه...
۱۲ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فقط میخواد نقشهشون درست جلو بره
۶ ساعت پیشنگار
0مرسی خوشگلا عزیز خودم واقعا خسته نباشید بازم مثل همیشه گل کاشتی مرسی ازتون ایشالله همینجور که با گذاشتن پارت های رمان دل ماها رو شاد میکنید خدا هم دل شما رو شاد کنه(یه لحظه عین این پیرزنان دعا نکردم؟)نه خدا واقعا مرسی شما با همین پارتایی که میزارید واقعا روح مارو شاد میکنید روحتون شاد دمتون گرم💙💙
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وای از دست تو😂😂
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
منم تشکر کنم ازت که پارت به پارت نظرات خوشگلتو واسهمون مینویسی نگار عزیز🥺
۱۷ ساعت پیشنگار
0خواهش میکنم این که وظیفمه ☺️💙💙
۷ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزمی شما
۶ ساعت پیشترنم
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مهدیه
1آره نوشین همون مژگان تو صد سال پیشه
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
✅️✅️
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله :)
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خودشه
۱۷ ساعت پیشترنم
1هاتف چه عوضیه دو رویی هس..وای منفور ترین شخصیت رمانه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ارسلانم هست تازه
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
واقعاااا
۱۷ ساعت پیشترنم
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش فقط هاتف تو آتیش میسوخت💔
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حق میدم بهت
۱۷ ساعت پیشترنم
2یه دختر رو بازی داد واقعا متاسفم براش و اینطوری آذرم گول خورد واقعا حقشون بود تو آتیش بسوزن
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دل آذرو به بازی گرفت :) بدون اینکه حتی به کارماش فکر بکنن
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم
۱۷ ساعت پیشترنم
3و فک کنم تنها کسی که از این کارای کثافتش خبر داره فقط پدر عوضی تر از خودشه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیگه...
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره احتمالا
۱۷ ساعت پیشترنم
3چقد حرص خوردم سر این پارت..تنها چیزی که لبخند به لبم آورد همون قهوه تلخی بود که عارف یادش مونده بود
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اینا همهش بخاطر عشقیه که واقعا صادقانه و خالصانه بود :)
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
و چقدر برای کیمیا شیرین بود
۱۷ ساعت پیشترنم
3بیچاره عارف..جدی اون فقط لیاقت آذر رو داشت،هنوزم دیر نشده البته،ولی فک نکنم برا آذر ازدواج دوباره جالب باشه
دیروزمهدیه
1پرهام یا همون عارف تازه بعده از این داستانا حالا حالاها باید دل آذر به دست بیاره چون اون یه بار تجربه تلخ داشته دیگه دوست نداره با یکی دیگه تحربش کنه بدبخت پرهام که باید کلی این در و اون بزنه خودشو ثابت کنه انوقت فقط بخاطر لاشی بازیه برادرش
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره باید ببینیم کیمیا خانم قراره به پرهام دل بده یا...
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید این سری کیمیا حق یه زندگی خوب رو از خودش دریغ نکنه!
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هومم یعنی کیمیا و پرهام ازدواج کنن توی این دوران، اینطوری هم خوب میشه👌🏻
دیروزمحیا
0مگه غیر ازین میشه 🥲نهه
۲۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کم کم متوجه میشیم
۲۲ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم، هیشکی جز عارف لایق آذر نبود و نیست
۱۷ ساعت پیشترنم
2به هرحال ممنون ازتون و خسته نباشید،یکی از معماهای بزرگ حل شد
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سلامت باشید، بله یواش یواش حل میشه همهچیز
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت
۱۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

تی دا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
چقدر هاتف کثافت آشغال یواشکی زن گرفته بعد به فکر مخ زدن آذر هم هست یه بار انتقام برا آذر کمه