یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت سی و پنجم :
***
- بیا بشین دیگه مامان جان، انقدر بیقراری نکن دورت بگردم من.
سرِ صحبتش با مادرش سمیرا بود. سمیرایی که از پشت شیشه، چون ابر بهار اشک میریخت و نظارهگرِ تن بیجان عارف روی تخت بیمارستان بود.
خودش هم میدانست به عارف بد کردند. میدانست که دلِ مهربان عارف را که زمین تا آسمان با برادرِ سنگدلش فرق داشت، زیر پا گذاشته بودند.
اما چه میکرد... .
چه میکرد که حتی خودش هم در بØ
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۷ روز پیشHelia
0آذر یک امتیاز چیه ۱۰امتیاز
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۲ هفته پیش"🦕"
0به عنوان داور شروع بازی را اعلام می نمایم 😌🫠💅🎀 (حالا کی گفته تو داوری اخه🫤😏🤨)
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
داور باش، چه عیبی داره؟
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۴ هفته پیشBiti
0آخ آخ دمت گرمم🎀🥹 حالا که میبینم شخصیت آذر کپی خودمه🥹🎀🤣🤣
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۲ ماه پیشآمنه
1نمیدونم چرا دوست ندارم شروع این بازی رو اخه اگه فقط تناسخ باشه آدم های این زمان حال گناه دارند اخه میترسم زندگی همه به هم بریزه و حتی از رسیدن اون به عارف الان فاصله بیوفته
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق پدرامه که زندگیش نابود بشه...
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کارما بلاخره یه جا یقهی آدمو میگیره حتی اگه صد سال بعد باشه
۲ ماه پیشZeynab
0هر بلایی آذر سرش بیاره حقشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وسلام
۲ ماه پیشNana
0آقا پدرام مواظب خودت باش که آذر انتقامشو شروع کرد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مواظب باش که بدبختی شروع شد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😉😉
۲ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. بیچاره آذرکه بازیچه بوده درقدیم وبیچاره شدی پدرام که انتقام گرفتنش شروع شد مواظب خودت باش
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلی بچم خیلی بهش سخت گذشته، ممنون عزیزم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔💔
۲ ماه پیشنگار
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نگار
0قربونت شما دو تا برم من که آنقدر خوب می نویسی خسته نباشید خوشگلای من پارت خیلی خوبی بود مرسی ازتون👌🏻🥰💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه♥️مرسی عزیزم
۲ ماه پیشنگار
0خواهش گلم💖💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدای شما
۲ ماه پیشنگار
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نگار
0مگه اینکه نوشین زیاد شبیه مژگان نباشه یا پدرام شبیه هاتف نباشه(منظورم احساساتشه) اما خب من بیشتر به این فکر میکنم که هاتف یا پدرام خیانت کارن پس امکان داره همون طور که هاتف به آذر خیانت کرد پدرام به نوشین خیانت کنه چون پدرام یا هاتف شخصیت عوضی و دورویی دارن واقعا امکان گرفتن نقشه کیمیا ۵۰-۵۰💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه
۲ ماه پیشنگار
0اره واقعا مشتاقم ببینم چی میشه😃💙💙
۲ ماه پیشمریم
0عه راست میگی چه نکته مهمی 👍👍
۲ ماه پیشنگار
0اره دیگه اینم حدسیات کنه😁به بزرگیتون ببخشید اگه اشتباه باشه😌💙💙
۲ ماه پیشمهدیه
0منکه میگم پدرام وا میده کیمیا خیلی دلبره اگه این هاتف تو صد سال پیش خیانت کرد به اذر پس تو این زمان به احتمال ۸۰ درصد به نوشین خیانت میکنه کیمیا مخشو میزنه اونم وا میده یه جورایی تقاص یا کارماشه مرد خیانتکار تو دنیای جدید کارمای کاری که با همسرش تو صدسال پیش کرده رو پس میده و کلی عذاب خواهد کشید
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انشالا که همینطور بشه و پدرام تقاص کارهای گذشتهشو پس بده
۲ ماه پیشنگار
0واقعا منم امیدوارم ایشالله همینطور بشه دلمون خنک بشه😃🫠💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره آره شاید همچین شد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🧐🧐
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یکبار برای همیشه: همهی کاراکترها بجز کیمیا، تناسخ هستن. آذر درحال حاضر تو کالبد کیمیا فرو رفته و روحش با کیمیا تعویض شده
۲ ماه پیشنگار
0حدیث پرهام تناسخ عارفه پس چطور خاطراتش رو یادشه یعنی خب من فکر میکردم که اینا شبیه همن🤔یعنی خاطراتشون هم یکیه؟چون پرهام بیشتر چیزا یادشه واقعا سخت شد یا چطور پرهام پدرام شخصیت هاشون شبیه هاتف عارفه ولی اونجوری که من فهمیدم کیمیا آروم درس خون اینا بوده و خب با آذر فرق داره ولش کن گیج شدم😁💙💙
۲ ماه پیشنگار
0کیمیا هم تناسخ آذره چطور اخلاقیاتش شبیش نیست یعنی تا جایی که خوندم فهمیدم شبیه هم نیستن خب پس امکان داره چون شخصیت هاشون فرق می کرده روحشون عوض شده باشه🤔💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم کیمیا تناسخ نیست، روح آذر وارد جسم کیمیا شده نه اینکه تناسخ شده باشه
۲ ماه پیشنگار
0آها مرسی متوجه شدم اون تناسخ نیست ایول 👌🏻💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کیمیا تناسخ آذر نیست :) آذر وارد جسم کیمیا شده، همین
۲ ماه پیشنگار
0اوهمم مرسی از توضیحات عزیزم💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چون اونا تناسخ پیدا کردن ولی روح آذر از صد سال پیش اومده به الان و جسم کیمیا،کیمیا توی کما بود که روحش با روح آذر عوض شد
۲ ماه پیشنگار
0آها واقعا ممنون گیج شده بودم مرسی از توضیحت گلم☺️💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
تناسخه دیگه، روح از یه جسم به جسم دیگه رفته، از عارف اومده به پرهام، برای همین خاطرات عارف رو به یاد آورد چون قبلا زندگیشون کرده
۲ ماه پیشنگار
0یعنی به مرور تمام خاطراتش رو یادش میاد از صفر تا صد ماجرا رو😃💙💙
۲ ماه پیشمهدیه
0حالا که این پارت خوندم میفهمم ارسلان حقش بود بخاطر کاری که با مسعود و اذر و عارف کرد زندگی شازده پسرش و زنش تو اتیش سوخت این تقاص کاری که با خانوادع اذر و اذر و عارف کرد حقش بود فقط کاش آذر از اون اتیش نجات پیدا میکرد مثلا با یه چهره جدید یه نفر نجاتش میداد البته امکانش هست این رمان پراز رمز و رازه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیشتر از اینا حقش بود
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حالا وایسا بیشترم از ارسلان بدت میاد
۲ ماه پیشمبینا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه اغفال بشه...بنظرتون میشه؟
۲ ماه پیشمبینا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارتای بعدی متوجه میشیم
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
احتمالش هست
۲ ماه پیشمهدیه
0والا از اون اولم مشخص بود هدفش چیه من خودم گذاشتم جای اذر اگه یکی اینکارو با من کرده بودکاری میکردم احساساتش که بازی می گرفتم هیچی بدترین صحنه عمره مژگان با پدرام رقم میزدم که تا عمر داره از خاطرش نره یه جوری گند میزدم به رابطشون که مژگان دست به خودکشی بزنه بره بمیره هاتفم از افسردگی بمیره 😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هاتف بازیگر خوبی بود :) دل و ایمون آذرو به بازی گرفت و از راه عشق، آذرو گول زد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
واقعا تحمل همچین چیزی سخته، آذرم انقدر حالش بد شد که عمارتو آتیش زد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره
۲ ماه پیشسرو
0پس نمایش اصلی شروع شد و آذر خانم دست بکار شد ایول داری دختر
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بلههه🔥🔥
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره
۲ ماه پیشسرو
1باید زندگی پدرام و مژگان رو نابود کنه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم 🔥
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
با همین قصد داره به پدرام نزدیک میشه
۲ ماه پیشالی
0فک نمیکنم پدرام اغفال بشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شایدم نشد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه
۲ ماه پیشمریم
0بعله استارت انتقام زده شد😁😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🔥🔥🔥
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😁😁
۲ ماه پیشکژاله
1ممنون از هر دو نویسنده گرامی 🌹🌹 آخ جون بالاخره واسه پدرام مارمولک دام پهن شد.
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدواریم شکار بشه فقط
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره کیمیا نقشهشو استارت زد😁
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0بسیار زیبا ممنون از هر دو نویسنده عزیز عالی بود قلم بی نظیرتون مانا💞💞