بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت پانزده :
روشا که دستش را زیر چانهاش زده بود، با همان حالت شیطنتآمیز همیشگی نگاهش کرد.
- یه سؤال مهم دارم.
شهاب ابرو بالا انداخت. بدش نمیآمد بعد از چند روز کمی با روشا کلکل کند.
- از تو بعیده سؤال مهم داشته باشی.
چند نفر از بچههای اطرافشان با شنیدن لحنشان لبخند زدند.
روشا بیتوجه ادامه داد:
- اون شرطی که بستیم یادت هست؟ فکر کنم امروز یادت رفته
شهاب خودکارش را بین انگشتهØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
ااااخی☹️☹️☹️☹️
۴ هفته پیشسوگند
1سلام.. رمانت قشنگه عزیزم موفق باشی 🎀💕
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۴ هفته پیشمهسا
1جریان انتقام از بابای شهابه؟ مث داستانای فیلما که حاجی در گذشته یه غلط اضافه ای کرده حالا بچش داره تاوانشو میده؟ اینجوریه؟
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
میتونه باشه/ عاشق کشف معمایی ها🙈
۴ هفته پیشبهار
1بخوای عشق بازی کنی ،حتی خودت هم نخوای گیر میفتی، روشا خانم
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دقیقا
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شهرزاد
1اخی شهاب بیچاره