بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت پانزده :
روشا که دستش را زیر چانهاش زده بود، با همان حالت شیطنتآمیز همیشگی نگاهش کرد.
- یه سؤال مهم دارم.
شهاب ابرو بالا انداخت. بدش نمیآمد بعد از چند روز کمی با روشا کلکل کند.
- از تو بعیده سؤال مهم داشته باشی.
چند نفر از بچههای اطرافشان با شنیدن لحنشان لبخند زدند.
روشا بیتوجه ادامه داد:
- اون شرطی که بستیم یادت هست؟ فکر کنم امروز یادت رفته
شهاب خودکارش را بین انگشته
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

بهار
0بخوای عشق بازی کنی ،حتی خودت هم نخوای گیر میفتی، روشا خانم