پارت چهارده :

شهاب انتظار داشت که عصر روشا به بوتیک سری بزند ولی روشا عمداً آنروز سراغی از شهاب و اجناس جدید مغازه‌اش نگرفت؛ نه تنها آنروز که روز بعد هم سعی کرد جلو چشم شهاب ظاهر نشود.
این رفتار روشا برای شهاب سؤال شده بود.
چرا دختری که تا چند روز قبل به هر بهانه‌ای سر صحبت را با او باز می‌کرد، حالا انگار تصمیم گرفته بود اصلاً وجودش را نبیند؟
حتی وقتی در دانشگاه از دور او را می‌دید، روشا برخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    ای روشای بلا، چی تو اون سرت هست🤣

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    مام نمیدونیم

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️