بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سیزده :
وقتی به خانه برگشت، ناخودآگاه جای خالی شهاب را حس کرد؛ حسی که خودش هم از آن سر درنمیآورد.
کلافه کیفش را روی مبل انداخت.
- واقعاً دلتنگش شدم؟
با اخم سرش را تکان داد؛ انگار میخواست این فکر را از ذهنش بیرون کند.
نه... دلتنگی نبود. فقط چند هفته بود که حضور شهاب، کلکلهایش، جوابهای آمادهاش و حتی آن لبخندهای خونسردش، تبدیل به بخشی از روزهایش شده بود. حالا که چند ساعت از او خب

لطفا صبر کنید...

بهار
2ایا شهاب چکار کرده که روشا میخواد نقطه ضعف ازش پیدا کنه🤔