پارت سیزده :

وقتی به خانه برگشت، ناخودآگاه جای خالی شهاب را حس کرد؛ حسی که خودش هم از آن سر درنمی‌آورد.
کلافه کیفش را روی مبل انداخت.
- واقعاً دلتنگش شدم؟
با اخم سرش را تکان داد؛ انگار می‌خواست این فکر را از ذهنش بیرون کند.
نه... دلتنگی نبود. فقط چند هفته بود که حضور شهاب، کل‌کل‌هایش، جواب‌های آماده‌اش و حتی آن لبخندهای خونسردش، تبدیل به بخشی از روزهایش شده بود. حالا که چند ساعت از او خب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    ایا شهاب چکار کرده که روشا میخواد نقطه ضعف ازش پیدا کنه🤔

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!