گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت شانزده :
نیلا سعی می کند دستپاچگی اش را خیلی نشان ندهد ولی همچین چیزی از چشمانِ تیزبین سالار دور نمی ماند!
این دخترک واقعا انگار اولین بارش بود!
لحظه ایی عذاب وجدان می گیرد، ولی در سرش می کوبد تا خفه شود.
قرار نبود همیشه با خواسته های قلبش پیش برود!
ماشین را استارت می زند:
_می رسونمت.
اما نیلا استرس می گیرد، اگر پدرش یا یکی از برادرانش او را می دیدند قطعا بر سرش
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0سالار خان یهو خودت عاشق و دل خسته نشی