پارت هفده :

با شوق و ذوق کتاب ها را در قفسه می چیند، علی و سمیرا قرار بود به دیدنش بیایند و برای دیدن کاناپه های کافه بروند.

اما خودش آنقدر ذوق داشت که دلش می خواست تا آمدنشان کمی به اینجا سر و سامان بدهد.

کل قفسه ی کتاب به سلیقه ی خودش، با چوب های روغنی و زیبا همانند یک درخت بزرگ ساخته شده بود و تنه ی توخالی درخت با کتاب ها پُر می شد.

و سمت دیگر را قفسه های کوچک چوبی به شکل ورقه های ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر شهریور

    0

    این سالار ازون چیزای روزگاره 🗿✨

    ۱ ساعت پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    چه چیز؟(۱۰ امتیاز)

    ۳۴ دقیقه پیش
کپی شد!