پارت هفده :

با شوق و ذوق کتاب ها را در قفسه می چیند، علی و سمیرا قرار بود به دیدنش بیایند و برای دیدن کاناپه های کافه بروند.

اما خودش آنقدر ذوق داشت که دلش می خواست تا آمدنشان کمی به اینجا سر و سامان بدهد.

کل قفسه ی کتاب به سلیقه ی خودش، با چوب های روغنی و زیبا همانند یک درخت بزرگ ساخته شده بود و تنه ی توخالی درخت با کتاب ها پُر می شد.

و سمت دیگر را قفسه های کوچک چوبی به شکل ورقه های ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    وای نوسنده جونم عالی بود قلمت حرف نداره

    ۲ ماه پیش
  • دختر شهریور

    0

    بستگی داره ، با انواع کلمات پر میشه. 😂😭

    ۲ ماه پیش
  • دختر شهریور

    0

    این سالار ازون چیزای روزگاره 🗿✨

    ۲ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    چه چیز؟(۱۰ امتیاز)

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️