گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت پانزده :
_کجا می ری مادر؟ چادرت کو؟ دوباره می خوای حاجی خونمون رو کنه توی شیشه!
خم می شود تا بند کتانی اش را بندد:
_می رم یه سر کتاب خونه چندتا کتاب بخرم. بعدشم مامان می دونی که آبجی سمیرا باهاش حرف زده در مورد چادر، وقتی دوست ندارم به زور سرم کنم؟
می گوید با اَخم هایی درهم از خانه بیرون می زند، از سن قانونی گذشته بود و هنوز هم باید زیر نظر آن ها لباس می پوشید و هر جا می رفت.

لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0صددرصد فقط به عنوان دوست 😐