لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت نود و پنجم :
دوباره لب تخت نشستم. ژیوار با جعبه کمکهای اولیه آمد و روبرویم زانو زد و با دقت جای ضربدیدگی پایم را پماد مالید و با باند تمیز بست و نگاهم کرد!
- من از اتاق بیرون میرم همون قسمت از کمرت که درد میکنه رو با ابن پماد بپوشون و بعدش بیا شام بخوریم سر میز منتظرت می مونم تا کارت تموم بشه!
از جا برخاست و از اتاق بیرون رفت. دامنم را بالا زدم و در آینه نگاهی به گودی کمرم انداختم. خدا را شکر کبود
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری
2ولی واقعا چنین آدمهایی مثل ناجی هستن تو زندگی
دیروزراحله
2این باور که بتونه قبول کنه عموش عشقش هست کمی مشکله اما خب لاوین سخت تر از اینا رو پشت سر گذاشته
دیروززهرا
2چه رویایی قشنگ تو ذهنم لاوین رو تصورش کردم مرسی
دیروزمعصوم
1خیلی رمانتون عالیه اگه می دونستم از اول می خریدم و با سکه دنبال نمی کردم واقعا محشره
۳ روز پیشنیلا
0ولی در کل بی نظیر بود روند قصه تا اینجا بعضی رمانها تقریبا مثل آب راکد می مونن رمانتون جریان داره و مخاطب رو برای ادامه بی قرار میکنه مرسی
۳ روز پیشنیلا
1یکی از دوستان خیلی خوب اشاره کرد یعنی لاوین هرگز نمی خ آدم بفهمه پدر واقعیش کی بوده
۳ روز پیش...
1ژیوار برای این قسمت از زندگیش کلی صبر کرده امیدوارم به آرزوش برسه
۳ روز پیشآرام
1خیلی قشنگ بود این پارت واقعا ممنونم لیدا جان رمان شوکران هم عالیه تازه شروعش کردم فقط خیلی فاصله پارتها زیاده
۳ روز پیشRoya
1ژیوار مرزهای جنتلمن بودن رو سپری کرده آقا👏👏
۳ روز پیشRoya
1چقدر مفهومی و قشنگ ممنونم بابت شعر حافظ زیبات ژیوار جان که توش خواسته ات هم نهفته بود🤔🤭😉😉
۳ روز پیشسوگل
1از اولشم اینا برای هم ساخته شده بودن یه ازدواج اشتباه تا آخر راه اشتباهه
۳ روز پیشفاطی
2این دیالوگ تا ابد به یاد این رمان یادم می مونه چون طلاست 💫 - به درمانم نمی کوشی؟؟ می کوشم می کوشم!
۴ روز پیشفاطی
2لاوین جان ما هم داغ کردیم مثل خودت ژیوار داغ کردن و سوختن هم داره والا
۴ روز پیشملیکا
2خوب شعر رو که خوند اونم حافظ معلومه چه باشخصیت و جنتلمنه خوش بحال لاوین
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

حنا
1لطفا یدونه ژیوار بدید من با خودم ببرم 💋💋