پارت نود و پنجم :

دوباره لب تخت نشستم. ژیوار با جعبه کمک‌های اولیه آمد و روبرویم زانو زد و با دقت جای ضربدیدگی پایم را پماد مالید و با باند تمیز بست و نگاهم کرد!
- من از اتاق بیرون میرم همون قسمت از کمرت که درد میکنه رو با ابن پماد بپوشون و بعدش بیا شام بخوریم سر میز منتظرت می مونم تا کارت تموم بشه!
از جا برخاست و از اتاق بیرون رفت. دامنم را بالا زدم و در آینه نگاهی به گودی کمرم انداختم. خدا را شکر کبود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنا

    1

    لطفا یدونه ژیوار بدید من با خودم ببرم 💋💋

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    ای گل گفتی دختر منم موخوام😢😂😅

    ۱۷ ساعت پیش
  • زری

    2

    ولی واقعا چنین آدمهایی مثل ناجی هستن تو زندگی

    ۲ ماه پیش
  • راحله

    2

    این باور که بتونه قبول کنه عموش عشقش هست کمی مشکله اما خب لاوین سخت تر از اینا رو پشت سر گذاشته

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    چه رویایی قشنگ تو ذهنم لاوین رو تصورش کردم مرسی

    ۲ ماه پیش
  • معصوم

    1

    خیلی رمانتون عالیه اگه می دونستم از اول می خریدم و با سکه دنبال نمی کردم واقعا محشره

    ۲ ماه پیش
  • نیلا

    0

    ولی در کل بی نظیر بود روند قصه تا اینجا بعضی رمانها تقریبا مثل آب راکد می مونن رمانتون جریان داره و مخاطب رو برای ادامه بی قرار میکنه مرسی

    ۲ ماه پیش
  • نیلا

    1

    یکی از دوستان خیلی خوب اشاره کرد یعنی لاوین هرگز نمی خ آدم بفهمه پدر واقعیش کی بوده

    ۲ ماه پیش
  • ...

    1

    ژیوار برای این قسمت از زندگیش کلی صبر کرده امیدوارم به آرزوش برسه

    ۲ ماه پیش
  • آرام

    1

    خیلی قشنگ بود این پارت واقعا ممنونم لیدا جان رمان شوکران هم عالیه تازه شروعش کردم فقط خیلی فاصله پارتها زیاده

    ۲ ماه پیش
  • Roya

    1

    ژیوار مرزهای جنتلمن بودن رو سپری کرده آقا👏👏

    ۲ ماه پیش
  • Roya

    1

    چقدر مفهومی و قشنگ ممنونم بابت شعر حافظ زیبات ژیوار جان که توش خواسته ات هم نهفته بود🤔🤭😉😉

    ۲ ماه پیش
  • سوگل

    1

    از اولشم اینا برای هم ساخته شده بودن یه ازدواج اشتباه تا آخر راه اشتباهه

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    2

    این دیالوگ تا ابد به یاد این رمان یادم می مونه چون طلاست 💫 - به درمانم نمی کوشی؟؟ می کوشم می کوشم!

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    2

    لاوین جان ما هم داغ کردیم مثل خودت ژیوار داغ کردن و سوختن هم داره والا

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    خوب شعر رو که خوند اونم حافظ معلومه چه باشخصیت و جنتلمنه خوش بحال لاوین

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️