پارت نود و ششم :

قفسه ی کفشهایم را به امید کفش مجلسی و رسمی با نگاه دنبال کردم. تنها چیزی که توجهم را جلب کرد و مناسب این ملاقات و جلسه ی رسمی بود؛ کفش ساده ی مشکی رنگی بود که فقط سه سانت پاشنه داشت و نگینی کوچک و ساده ای در سمت چپش خودنمایی میکرد. همان را برداشتم. از هیچی بهتر بود و نسبت به باقی کفشهایم که همگی مخصوص دریا و گردش بودند مناسب تر می آمد. روی صندلی نشستم و کفش ها را با عجله پوشیدم.صدای ژیوار از Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنا

    0

    من متوجه نشدم یعنی آریا از دخترش هم گذشت؟ شیلا چکار کرد تنهایی رفت از ایران؟

    ۲ ماه پیش
  • راحله

    2

    مثل پارتهای قلبی بی نظیره مرسی لیدا جان خسته نباشی

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    3

    من فکر میکردم اریا رو هنوز پیدا نکردن ولی اون هستش و لاوین رو نمیبینه😥؟؟ من تحمل جدایی اینارو ندارم🥲

    ۲ ماه پیش
  • مررری

    1

    عذابه عذاب

    ۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    1

    واقعا شرایط سختیه چطور باید عموش رو شوهرش ببینه و عمه اش رو خواهر شوهرش . چقد راحت بقیه خانواده این تغییر نقش ها رو پذیرفتن

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    شماره شو پاک کرده اما بازم دل تو دلش نیست این دیگه چه بشریه

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    امیدوارم ژیوار بفهمه ازت دل بکنه آبروت بره لاوین جان

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    کلی طلا و کادو و هدیه براش آوردن نامزدی رسمی شده یواشکی میره زیر پتو. زنگ میزنه به آریا

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    واقعا حیف ژیوار. برای تو به قول خودت که براش کافی نیستی

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    2

    یعنی یه برق ولتاژ بالا با کارهای لاوین بهم وصل میشه شب نامزدی زنگ زده به آریا 🤬

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    5

    لیدا جان تو رو خدا فردا یه پارت هدیه بزار جمعه ها پارت نمیزاری؟

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    5

    بچه ها این کامنت رو لایک کنید لیدا جون ببینه تعداد درخواست پارت جمعه زیاده پارت بزاره 😫😫

    ۲ ماه پیش
  • آرام

    2

    باهات موافقم لیدا جان پارت هدیه هم بزار قربونت

    ۲ ماه پیش
  • آرام

    3

    یکی میگه آریا وای بچم یکی میگه وای قلبم ژیوار یکی میگه وای لاوین اشتباه کردی یکی میگه نه لاوین درست گفت 🤭😁😁

    ۲ ماه پیش
  • آرام

    1

    بچه ها هر کدوم به ایده دارید و عاشق یه کاراکتر هستید و هر کدومم یه درخواست به نویسنده عزیز دارید خب نمی تونه رمان رو بر طبق سلیقه های متفاوت ماها ادامه بده که🫤🫤

    ۲ ماه پیش
  • نیلا

    2

    خوب،از اول رمان هم کاملا مشخص بود لاوین چقدر آریا رو دوست داره وگرنه اون همه تحقیر و کتک رو تحمل نمی کرد و روبروی خانواه اش نمی ایستاد

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    آریا چه خونسرد و بی روح اتفاقی افتاده زنگ زدی؟؟ نه من دوستت دارم زنگ زدم والاا😁

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    وای شروع شد دوباره ورود آریا مساوی با ورود سونامی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️