پارت نود و پنجم :

برای‌اینکه یک‌وقت دوباره هلگورد بحث احساسی ندوزد گفت: گیتارتو آوردی یه چیزی بخون.
هلگورد دوباره نشست. گیتارش را درآورد و روی پاهایش گذاشت و گفت: چی دوست داری بخونم؟

ـ یه آهنگی می‌خوندی اون روز که اومدم باهات معامله کنم؟
هلگورد شروع کرد به خواندن.

ـ هر شب تو یادتم / تو میای به خواب من / سر می‌ذاری باز روی‌ شونه‌های من / دل‌تنگت شدم / شدی دنیای من / من بهونه‌تو هر شب م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️