هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و پنجم :
برایاینکه یکوقت دوباره هلگورد بحث احساسی ندوزد گفت: گیتارتو آوردی یه چیزی بخون.
هلگورد دوباره نشست. گیتارش را درآورد و روی پاهایش گذاشت و گفت: چی دوست داری بخونم؟
ـ یه آهنگی میخوندی اون روز که اومدم باهات معامله کنم؟
هلگورد شروع کرد به خواندن.
ـ هر شب تو یادتم / تو میای به خواب من / سر میذاری باز روی شونههای من / دلتنگت شدم / شدی دنیای من / من بهونهتو هر شب م
لطفا صبر کنید...
