پارت سی و پنجم :

بین راه دیگر حرفی بین آنها رد و بدل نشد تا اینکه ناتاشا دم در خانه ماشین را نگه داشت و رو به آرمین گفت:
-ممنون به‌خاطر کمک امشبت و... اینکه...
ناتاشا ساکت شد و کلامش را ناتمام گذاشت. چند بار دهان باز کرد تا حرفش را بزند، اما مردد بود. بالاخره هم بعد از مکثی کوتاه تردید را کنار گذاشت و در ادامه گفت:

-بابت کتک‌هایی که خوردی، متأسفم. من هیچ‌وقت کسی رو به‌خاطر گناه نکرده، نمی‌زنم. ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لونا

    0

    نمیدونم چرا اینو دارم میگم ولی اول از همه تشکر به خاطر رمان زیبات🩷 دومن حس میکنم آرمین همون پسر گمشده قیصر یعنی پسر عمه ترکه انار میشه درسته؟

    ۱۹ ساعت پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    بابا ول کن این پارمیدای قزمیتو 🤮

    دیروز
  • زهرا

    0

    حس میکنم اسم ناتاشا رو ارمین خیلی با احساس میگه خانووم همایوونی🥺

    دیروز
  • ترانه

    0

    پارمیدا چه پتییاره اییه

    دیروز
  • نسیم

    0

    واای پارمیدا بهش خیانت میکته مطمئنم

    دیروز
  • خاله قزی

    0

    حساس میکنم ناتاشا زن خوبیه فقط گذشته سختی داشته

    دیروز
  • چیکار داری

    2

    عالی بود فقط دندونای آرمین چجوریه زرد؟ سفید؟ خرابه؟ ردیف؟ چیه؟ کنجکاو شدم😁

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    سفیده بچه م🤣❤️

    ۲ روز پیش
  • اژدهای سرخ

    2

    عشق که خبر نمیده، میده؟ خیر، عشق خبر نمیده و آدم وقتی چشم هاشو باز میکنه میبینه که در دالان عشق افتاده و راه برگشتی نیست. ممنون آرزو جان حداقل امشب با خوندن این لبخند به لب هام اومد 💖💗

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۲ روز پیش
  • اکرم بانو

    0

    چرا ارمین با پارمیدا بهم نمیزنه،از چیه دختره ی نچسب خوشش میاد

    ۲ روز پیش
  • کیانا

    3

    خیلی عالیه فقط نمیدونم پارتها چرارفته رفته آب میرن🤔

    ۲ روز پیش
  • آتریسا

    0

    پاری عزیز داری میپریاا نکن کار زشتیه دختره اه

    ۲ روز پیش
  • ماهونیا

    5

    پارت عالی بود بیشتر از انتایم بودن پارت گزارش رمان خوشم میاد

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ روز پیش
  • Biti

    6

    پارمیدا خانم پیشین و ببین چطوری ناتاشا پسرم و ازت بگیره که مث سگ پشیمون بشی

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اوف اوف

    ۲ روز پیش
  • میم

    1

    خیلی عالی بود 😍

    ۲ روز پیش
  • نیلوفر ابی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️