آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و پنجم :
بین راه دیگر حرفی بین آنها رد و بدل نشد تا اینکه ناتاشا دم در خانه ماشین را نگه داشت و رو به آرمین گفت:
-ممنون بهخاطر کمک امشبت و... اینکه...
ناتاشا ساکت شد و کلامش را ناتمام گذاشت. چند بار دهان باز کرد تا حرفش را بزند، اما مردد بود. بالاخره هم بعد از مکثی کوتاه تردید را کنار گذاشت و در ادامه گفت:
-بابت کتکهایی که خوردی، متأسفم. من هیچوقت کسی رو بهخاطر گناه نکرده، نمیزنم. ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنج
0پارمیدای بی لیاقت بهتر از ارمین از کجا میخوای پیدا کنی
۱ ماه پیشArezoo
0این پارمیدا اخرش میره با یکی دیگه میخوابه بنظرم
۱ ماه پیشمائده
0اینقدر بدم میاد به غیرت میگن گیر دادن اه اه
۱ ماه پیشمائده
1پارمیدا به این زودی خیاتت کرد😶
۱ ماه پیشحنانه
0این پارمیدا چه خرابیه. دوروز نیست دوست پسرش رفته خیانت کرد
۱ ماه پیشمائده
0چقدر نازه این آرمین بیا دوس پسرم شوو
۱ ماه پیشهانا
1خیلی حامیه ارمین ای خدا ای ننه😭❤️🌹
۱ ماه پیشHoney
1مردیم اینقدر پسر مغرور خوندیم خدایا شکر یه پسر خوبم دیدیم
۱ ماه پیشفاطمه
0چه قدر خوبه ارمین اینقدر خوش اخلاق و ارومه
۱ ماه پیشحنانه
0کاش به قدری اروم بشم که مثل ارمین اینقدر به صلح درونی برسم
۱ ماه پیشلونا
3نمیدونم چرا اینو دارم میگم ولی اول از همه تشکر به خاطر رمان زیبات🩷 دومن حس میکنم آرمین همون پسر گمشده قیصر یعنی پسر عمه ترکه انار میشه درسته؟
۲ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
2بابا ول کن این پارمیدای قزمیتو 🤮
۲ ماه پیشزهرا
0حس میکنم اسم ناتاشا رو ارمین خیلی با احساس میگه خانووم همایوونی🥺
۲ ماه پیشترانه
0پارمیدا چه پتییاره اییه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

macani
1هرچی بوده زیر سر شوهر ناتاشا بوده🧐