پارت پنجم :

قبل از رفتن، با اکراه و حالِ بدی که از پوچیِ شبِ پیش به دلش افتاده بود، اسکناسِ صد دلاری را از کیفِ پولش بیرون آورد و دردسته، بی‌آن‌که به صورتش نگاه کند، کنارِ دخترکِ ناآشنا انداخت. دستی خسته به پشت سرش کشید، درِ اتاق را باز کرد و بی‌صدا بیرون زد. وس ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!