راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت ششم :
با ظرافت و وسواس، دستی به پیچوتاب موهای مواج و مجعدم کشیدم، تارهای فرخورده را روی شانهام مرتب کردم و لبخندی محو و دخترانه روی لبهایم نشست. سریع گوشی را بالا آوردم و برای کامبیز تایپ کردم:
«زود نیست؟»
انگار ثانیهشماری میکرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نیاز
0قلبتون مانا عزیزم.😘