همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و نهم :
میراث ناباور تک خندی می زند و ثانیه ایی بعد به قهقهه می افتد. با همان حال بیبی چک را محکم به سمت سطل زباله پرت می کند:
_برو بابا، جمعش کن این مسخره بازی رو!
نیلوفر چشمانش را در کاسه درشت می کند و با لحن شوکه شده ایی می پرسد:
_چی؟ مسخره بازی؟ تو به بچه ایی که از تو داره توی شکمم رشد می کنه می گی مسخره بازی؟
میراث کلافه چشم تنگ می کند:
_جدی که نمی گی؟ من و تو یه م
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mary
0ممنونم خانم حصیری عزیز قلمت مانا:]
۴ هفته پیشMary
1چرا حس میکنم بچه از *** دیگه ست یا دروغ گفته کلا؟ خلاصه اصلا به این نیلوفر اعتماد ندارم خیلی همه کاره به نظر میاد:>
۴ هفته پیشمهسا
1حالا حالاها باید بخوری آقا میراث.. نوشش جوونتت
۴ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0نیلوفر هرزه 😤
۴ هفته پیشمریم
0ای وای بخدا مثل دیوانه ها باخودم حرف میزنم زن مردمو رفته حامله کرده حالا به مهتا میگه حق نداری باکسی ازدواج کنی ولی من دلم میخواد با میراث ازدواج کنه
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0منکه میگم بچه ماله یکی دیگه اس یه ماهه رابطه نداشتن ترسیده میراث ولش کنه حناش دیگه رنگ نداره میخواد پاگیر کنه با اون بی ادبی که کرد باید جوری ادبش میکرد که دیگه برنگرده