همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت سی :
اَخم هایش پیشانی اش را در آغوش می کشند، ولی سعی می کند خودش را به نشنیدن بزند!
_سلام!
خاله فاطمه دست از شانه کشیدن موهای بلند مهتا بر می دارد و با خوش رویی به سمتش بر می گردد:
_سلام به روی ماهت مامان جان، ببین چه مهونی عزیزی رو با خودم آووردم.
مهتا موهایش را یک وری به سمت شانه اش آورده "سلام" آرامی زیر لب زمزمه می کند.
میراث چشم تنگ کرده نگاهش را با هیزی به
لطفا صبر کنید...
