پارت پنجاه و ششم :

مردد از اینکه چه کند، نوک انگشتش را با سانتی فاصله از دکمه‌ی آیفون نگه داشته بود.چند دقیقه از حضورش در آنجا می‌گذشت و هنوز نمی‌دانست تصمیمی که گرفته درست است یا نه ولی کفه‌ی درست بودنش سنگین‌تر بود که او را تا آنجا کشانده بود. علارغم اینکه بیتا خواسته بود هیچکس، مطلقا هیچکس از تصمیمش با خبر نشود ولی عاطفه نمی‌توانست کاری نکند. حداقل باید خانواده‌اش با خبر می‌شدند، اگر خدایی نکرده ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. آخه عاطفه جان توکه میدونی هیچ *** نمیتونه جلوشو بگیره چراخودتو خراب میکنی. امیر خان تازه یادش اومده خانواده دخترشه. اگرتو ولشون نمیکردی اینجوری نمیشد زندگیشون که برای پول بیشترمجبوربشه بره تو دل داعش دامادت

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نگرانشه، بلایی سرش بیاد عذاب وجدان ولش نمیکنه، امیرم به قول تو تازه یادش اومده بیتا دختره، فدای شما بشم مرسی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️