پارت پنجاه و ششم :

مردد از اینکه چه کند، نوک انگشتش را با سانتی فاصله از دکمه‌ی آیفون نگه داشته بود.چند دقیقه از حضورش در آنجا می‌گذشت و هنوز نمی‌دانست تصمیمی که گرفته درست است یا نه ولی کفه‌ی درست بودنش سنگین‌تر بود که او را تا آنجا کشانده بود. علارغم اینکه بیتا خواسته بود هیچکس، مطلقا هیچکس از تصمیمش با خبر نشود ولی عاطفه نمی‌توانست کاری نکند. حداقل باید خانواده‌اش با خبر می‌شدند، اگر خدایی نکرده ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. آخه عاطفه جان توکه میدونی هیچ *** نمیتونه جلوشو بگیره چراخودتو خراب میکنی. امیر خان تازه یادش اومده خانواده دخترشه. اگرتو ولشون نمیکردی اینجوری نمیشد زندگیشون که برای پول بیشترمجبوربشه بره تو دل داعش دامادت

    ۶ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نگرانشه، بلایی سرش بیاد عذاب وجدان ولش نمیکنه، امیرم به قول تو تازه یادش اومده بیتا دختره، فدای شما بشم مرسی

    ۶ روز پیش
کپی شد!