پارت پنجاه و پنجم :

نام کشور که به گوش جابر رسید، اخم غلیظی کرد و گفت:
-کجا؟سوریه؟
گره خوردگی ابروانش را باز کرد و با تمسخری در لحنش ادامه داد:
-مغز خر نخوردم خانم.
نیم قدمی رو به عقب برداشت ولی تا خواست بچرخد، بیتا همزمان با حرکتش سمت او، ملتمسانه گفت:
-وایسین آقا جابر.
شاید التماس لحنش کارساز بود که جابر علارغم خواسته‌اش متوقف شد. کلافه پوفی کرد و دوباره نگاهش را به بیتا دوخت.
-دیگه چی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود و دلنشین خیلی. جدی جدی داره میره خداخودش کمکش کنه سالم بره وپیداش کنه

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره دیگه آخرش کار خودشو کرد، قربون شما

    ۱ هفته پیش
کپی شد!