کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت شصت و نهم :
کوبار آهی کشید و گفت: الان که صدات رو میشنوم بهترم. یکم که اوضاع درست بشه امروز رو جبران میکنم، قول میدم.
دیانا به سقف خیره شد و سیب گلویش تکان خورد.
با صدایی که میلرزید گفت: همین که حالت خوبه کافیه فقط...
- فقط چی؟
- دیگه اینجوری بیخبرم نذار.
ناگهان در اتاق باز شد و دیانا از جا پرید، به سرعت تماس را قطع کرد و بیاختیار موبایل را توی یقهی تیشرتش انداخت.
هستی در ح
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
با اورثینک خودشو خفه میکرد🥲😂
۴ هفته پیشزری
1اخ ۲۳ تماس😂😂🤭کار دله نمیشه کاریش کرد🥹🥹🫀
۴ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
😁 جو جوانی😂
۴ هفته پیشافسون
0الهی دختر ممنونم خوی مادر و دختری رو نوشتی از تجربه ی تلخش می ترسه هستی درسته که هیچ *** و نمیتونی اونقدر خوب بشناسی که مطمئن بشی تا همیشه بهت دروغ نمیگه ولی امید خیلی برای آدما لازمه حالا کوبار جون دلش تنگ شده دیگه وا حسودی 😊😏🤗🤭
۴ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
کاملا درسته. نه بابا بنده خدا حسودیش نمیشه فقط نمیخواد دخترش هم مثل خودش بشه😂
۴ هفته پیشمریم
0اه اه سهیل چندش مثلاً که چی 23بار زنگ زدی نمرده که هععی دلنواز تا پای مرگ رفت ولی این سهیل انگار نه انگار بی لیاقتی😒😒
۱ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
وای نمیدونم بخندم یا ناراحت بشم. خوش به حال دلنواز که همچین طرفداری داره😁🤍
۴ هفته پیشمامان عسل
0این دلبستگی رو میشه نامش گذاشت عشق؟ سهیل تو تکلیفت با خودت مشخص نیست مراعات حال دیانا رو بکن 🤗
۱ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
سهیل بنده خدا گیر کرده نمیدونه چیکار کنه. از اون طرف باید حواسش به خانواده اش باشه از این طرف هم دیانا رو دوست داره
۱ ماه پیشمامان عسل
0خانواده اش اکهیرو هستش که برای خودش زن گرفته باید مستقل باشه سهیل که نباید پاسوز اون باشه گرچه آکی خودش درکش بالاست وسهیل رو میفهمه
۱ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آره درسته. آکهیرو توقعی نداره از سهیل ولی خب توی همچین شرایطی معمولا آدم روش نمیشه به داداشش بگه ماشینت رو بده برم سرقرار😁
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سعادت
0چه خوب که کوبار آمد سراغش وگرنه تا قرار بعدی نیلی ..