پارت شصت و نهم :

کوبار آهی کشید و گفت: الان که صدات رو می‌شنوم بهترم. یکم که اوضاع درست بشه امروز رو جبران می‌کنم، قول می‌دم.
دیانا به سقف خیره شد و سیب گلویش تکان خورد.
با صدایی که می‌لرزید گفت: همین که حالت خوبه کافیه فقط...
- فقط چی؟
- دیگه این‌جوری بی‌خبرم نذار.
ناگهان در اتاق باز شد و دیانا از جا پرید، به سرعت تماس را قطع کرد و بی‌اختیار موبایل را توی یقه‌ی تیشرتش انداخت.
هستی در ح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    چه خوب که کوبار آمد سراغش وگرنه تا قرار بعدی نیلی ..

    ۴ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    با اورثینک خودشو خفه میکرد🥲😂

    ۴ هفته پیش
  • زری

    1

    اخ ۲۳ تماس😂😂🤭کار دله نمیشه کاریش کرد🥹🥹🫀

    ۴ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    😁 جو جوانی😂

    ۴ هفته پیش
  • افسون

    0

    الهی دختر ممنونم خوی مادر و دختری رو نوشتی از تجربه ی تلخش می ترسه هستی درسته که هیچ *** و نمیتونی اونقدر خوب بشناسی که مطمئن بشی تا همیشه بهت دروغ نمیگه ولی امید خیلی برای آدما لازمه حالا کوبار جون دلش تنگ شده دیگه وا حسودی 😊😏🤗🤭

    ۴ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    کاملا درسته. نه بابا بنده خدا حسودیش نمیشه فقط نمیخواد دخترش هم مثل خودش بشه😂

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اه اه سهیل چندش مثلاً که چی 23بار زنگ زدی نمرده که هععی دلنواز تا پای مرگ رفت ولی این سهیل انگار نه انگار بی لیاقتی😒😒

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    وای نمیدونم بخندم یا ناراحت بشم. خوش به حال دلنواز که همچین طرفداری داره😁🤍

    ۴ هفته پیش
  • مامان عسل

    0

    این دلبستگی رو میشه نامش گذاشت عشق؟ سهیل تو تکلیفت با خودت مشخص نیست مراعات حال دیانا رو بکن 🤗

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    سهیل بنده خدا گیر کرده نمیدونه چیکار کنه. از اون طرف باید حواسش به خانواده اش باشه از این طرف هم دیانا رو دوست داره

    ۱ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    خانواده اش اکهیرو هستش که برای خودش زن گرفته باید مستقل باشه سهیل که نباید پاسوز اون باشه گرچه آکی خودش درکش بالاست وسهیل رو میفهمه

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    آره درسته. آکهیرو توقعی نداره از سهیل ولی خب توی همچین شرایطی معمولا آدم روش نمیشه به داداشش بگه ماشینت رو بده برم سرقرار😁

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️