ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و چهل :
شیوا آرامآرام به سمتم میآمد.
قدمهایش کوتاه و محتاط بود؛ انگار میترسید با کوچکترین حرکت، دوباره بردیا را تحریک کند.
من دیگر توان نگه داشتن چشمهایم را نداشتم. پلکهایم سنگین شده بودند و تصویر روبهرویم هر لحظه بیشتر در تاریکی فرو میرفت.
فقط صدای نفسهای شیوا را میشنیدم.
ـ چیزی نیست… من اینجام…
میخواستم جوابش را بدهم، اما حتی برای باز کردن لبهایم هم توا
لطفا صبر کنید...

Ayda
0نه نمیشه اینجوری تموم شه💔