پارت صد و چهل :

شیوا آرام‌آرام به سمتم می‌آمد.
قدم‌هایش کوتاه و محتاط بود؛ انگار می‌ترسید با کوچک‌ترین حرکت، دوباره بردیا را تحریک کند.
من دیگر توان نگه داشتن چشم‌هایم را نداشتم. پلک‌هایم سنگین شده بودند و تصویر روبه‌رویم هر لحظه بیشتر در تاریکی فرو می‌رفت.
فقط صدای نفس‌های شیوا را می‌شنیدم.
ـ چیزی نیست… من اینجام…
می‌خواستم جوابش را بدهم، اما حتی برای باز کردن لب‌هایم هم توا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ayda

    0

    نه نمیشه اینجوری تموم شه💔

    ۲ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت روژان جون خدا قوت گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️