پارت صد و سی و نهم :

پوزخندی زد؛ پوزخندی که بیشتر از هر چیزی بوی پیروزی می‌داد.
ـ پندار؟ تا اون بفهمه تویی، دیگه وجود نداره. اونم می‌ره برای انتقام. از ایهان هم ایهان از بین می‌ره، هم پندار. منم می‌شم خانِ روستا، شیوا هم خان‌خانم. به همین راحتی.
چند لحظه خیره نگاهم کرد، انگار می‌خواست تک‌تک کلماتش را در ذهنم فرو کند.
ـ فکر کردی چی؟ شیوا شوهرش رو نکشت… من کشتم.
نفسم در سینه حبس شد.
برای چند Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    روژان جون عالی بود خسته نباشی عزیزم قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️