پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت نوزده :
دستم را به زمین تکیه دادم تا بلند شوم، اما رادوین پیش از آنکه بتوانم تکان بخورم، دستش را روی شانهام گذاشت و مرا سر جایم نگه داشت:
ـ نمیفهممت دقیقا داری چیکار میکنی؟...تو حالت خوب نیست..
نگاهش نکردم. فقط سعی کردم دوباره خودم را از زمین جدا کنم.گفتم:
ـ باید برم.
دستش کمی محکمتر روی شانهام نشست.کلافه نفسش را بیرون داد و جواب داد:
ـ نه... تو با این... وضعیت نمیتونی هیچجا.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
راس
3همه نیازمند یک عدد رادوین هستیم🫢🤭
۲ ماه پیشدختر صحرا
0ممنون که انقدر تند تند پارت میدین 💖
۲ ماه پیشدختر صحرا
0پارت دوست داشتنی و پر از احساسات بود
۲ ماه پیشفرشته
0دوست داشتنی و خاص و زیبا❤️
۲ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
ممنونم بخاطر نظراتت عزیزم ❤️
۲ ماه پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان جذاب هستم❤️
۲ ماه پیشفرشته
0بهترینی بانو جانم❤️
۲ ماه پیشفرشته
0جذاب و دلبر❤️
۲ ماه پیشفرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️
۲ ماه پیشرزا
0تا اینجا که عالی بود خدا قوت فاطمه جون 👌💞💝
۲ ماه پیشیاسمن
3دلم یکی مثل رادوین خواست🫠😁 چقدر خوبه این بشر
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0خوش به حالش ..منم می خوام🥲