لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت بیست :
ماهور روی نیمکت وا رفت و زیر لب تکرار کرد!
- سر و صورتش زخمی بود؟!!
آسیب دیده بود؟ آخه چرا؟
دیانا آهی کشید و سرشانه هایش فرو ریخت. همچنان نگاهش به گنجشکها بود!
- من میگم با این پسره به مشکل خورده و می خواد هر جور هست فقط و فقط بخاطر اینکه جلوی تو کم نیاره و غرورش خدشه دار نشه که شاید بگی عرضه نداشت رابطه ی جدیدشم حفظ کنه داره با ناسازگاری های این پسره شروین می سازه و تحمل میکنه!
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
انشاالله رمان لاوین رو بزودی به اتمام رسوندم این رمان رو هم هر روز پاتگذاری میکنم فقط باید کمی صبور باشید گلم
۳ ماه پیشرها
1دیانا دیوانه است بخدا مگه آدم با دوست پسر سابق خواهرش رفیق میشه؟
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
👌❤️
۳ ماه پیشصدرا
1خوب این چیزا تو رابطه ی بعضی پسرها با پارتنرشون عادیه به احتمال زیاد دلانا گرفتار یه روان پریش که رابطه ی خشن می پسنده وارد شده
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله کاملا درست حدس زدید ❤️🌹
۳ ماه پیشزهرا
0یعنی چی؟؟ من نفهمیدم می خواد با ماهور دوست بشه عشق خواهرش؟؟
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله همین طوره ❤️🌹
۳ ماه پیشسپیده
0می خواد حس حسادت خواهرش رو تحریک کنه برگرده با ماهور
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله راه حلی که به ذهنش رسیده و ممکنه جواب عکس بده
۳ ماه پیشفرزانه
1وای پارت بعدی چقدر دیر میاد می خوام بدونم عکس العمل دلانا وقتی بفهمه خواهر کوچیکش با عشق قبلش آره چیه
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
باید صبور باشید قشنگم ❤️🌹
۳ ماه پیش....
0روبروی آیفون خشکش زد سکته میکنه بفهمه ماهور و دیانا با هم دوست شدن حقشه بخوره حرص
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله باهاتون موافقم واقعا ❤️🌹
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سپیده
1رمانتون عالیه میشه مثل رمان لاوین هر روز پارت بزارید ممنونم 🙏🌹