آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هشتاد و هفتم :
مهتا رسماً مُرده بود و خودشو قهوهای کرده بود.
انگشتهای لرزونشو روی لبش کشید. رزی اما با اخم، الان که بعد از چند ثانیه به خودش اومد و موقعیت رو درک کرد، کیفش رو با خم شدن و عصبانیت چنگ زد و رو به مهتای خجالت زده، گفت:
- واقعاً که مهتا جون!
دیگه وقت سکوت نبود. بس بود هرچقدر مسکوت موندم و نمایش مسخرهشونو تماشا کردم.
مهراب کنار درب مونده بود و دست به جیب و اخمآلود، منتظر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه به این شکل
۳ ساعت پیشنگار
0ای خداا آشوب چراا پس عرفان چی دختر چرا این کارو کردی هر چند مطمئنم که همراهیش هم نمیکردی باز این کار رو میکرد ای خدا مرسی حدیث خیلی باحال قشنگ بود مخصوصا بی محلیش به مهراب ولی خب آخرش ای بابا من اصلا گیج شدم یعنی عرفان پاپس کشید دیگه آشوب رو نمی خواد؟💙💙
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دست خودش نبود...
۳ ساعت پیشنگار
0خداا گریم گرفت خیلی بده از سر دلتنگی برا یکی دیگه به کسی که میخوای ازش انتقام بگیری پناه ببری وایی خدا آشوب باردار نشه بدبخت بشیم ای بابا خو الان چی میشه💙💙
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا که خیلی تلخ بود💔
۳ ساعت پیشمحرابی
0وای چه بد که اشتباه گرفت امیدوارم باردارنشه ازاین جن بوداده. ممنونم زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت عزیزم
۱۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دلتنگی بهش فشار آورد :)
۱۴ ساعت پیشسرو
1الان چیشد چرا همچین شد این مهراب هم الان کاری میکنه که ما نه ماه دیگه نتیجه اش رو ببینیم ای کاش آشوب حواسش باشه و قرصی چیزی بخوره و کار دستش نده
۱۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه باردار بشه عقدشم دائمی میشه و رسماً...بیچاره شد!
۱۶ ساعت پیشآسمان قرمز شهر
1سلام نویسنده عزیز.حدیث جان من زمانی که شروع کردم این رمان و خواندن اصلا فکر نمی کردم آنقدر مجذوبش بشم.فوق العاده ای دختر .میدونم که کار و زندگی و مشغله داری اما الان یجور شده دوست دارم تا میام تو دنیای رمان همش بشینم پای رمانت .عالی هستی
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درود. الهی بگردم❤️بنازم به یه همچین مخاطب خوش ذوقی🔥🫂
۱۶ ساعت پیشلیلا
0میدونی الان دارم تصور میکنم که اگه عرفان بفهمه آشوب مهراب ی بار دیگه رابطه داشتن چه حس پیدا میکنه ای عرفان کجایی
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عرفان که فعلا از آشوب خداحافظی کرده ولی اگه بفهمه شاید جداً رابطهشون بهم بخوره و برای همیشه جدا بشن
۱۷ ساعت پیشلیلا
0آفرین صددرصد دیگه همین ی امید آشوب هم میره رو هوا عرفان با همچین چیزی اصلا دیگه کنار نمیاد
۱۷ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به احتمال زیاد آره
۱۶ ساعت پیشلیلا
0حدیث قلبم وایساد آشوب داری چیکار میکنی آخه چطوری این جلادو جای عرفان میزاری تازه میگه خودم درستت میکنم من ی درست کردنی بهت نشون بدم بیشعور..پس آشوب دیگه همینجاست باردار میشه بیچاره شدیم رفت
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون دلتنگش بود لیلا جان، به همین راحتی
۱۷ ساعت پیشابی
0عالی مرسی هدیه هدیه هدیه هدیه هدیه هدیه 🎁 🎁 🎁
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هدیه داریم فردا
۱۷ ساعت پیشابی
0حالا اگه بچه زیر 13سال تو *** باشه .الان باید دنبال لک لک باشه تا بچه بیاد نه اینو بخونه😅😅😆😅🤣😂😂
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه زیر ۱۳ سال نباید آشوب رو بخونه، رده سنی +۱۸ درج شده
۱۷ ساعت پیشابی
0بلخره ی جا ذهن من منحرف نبود داستان منحرف بود.
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
۱۷ ساعت پیشمامان پری
0حدیث جان ممنون بابت خلق این اثر، رمان تان خیلی عالیه و دست به قلمتان محشر. من نمی تونم بیخیال چند تا موضوع بشم اینکه آشوب و عرفان چقدر راحت باهم رفتند مسافرت بدون اینکه خانواده ها مخالفت کنند زن متاهل با یک مرد عاشق تنها باشند، تازه تا حدی هم عشق ورزی داشتند که این هم خودش جای بحث دارد.
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تشکر میکنم بابت حسن توجه شما نسبت به رمان آشوب🙏🏻
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اما منم نمیتونم متوجه حرفهای شما بشم. چطور ممکنه کاری که مهراب با آشوب کرد رو کاملاً ندید بگیرید و بخاطر همین موضوع که آشوب زنش شد تا ازش انتقام بگیره و اعدامش کنه، بابت تعهد نداشتن به متجاوزش ناراضی هستید!؟
۱۷ ساعت پیشمانان پری
0این که آشوب توهم زد را کاش جور دیگری می نوشتید چون این توهم از نظر شرع اشکال دارد
۱۸ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
من متوجه نمیشم! اینکه دلتنگی بهش فشار آورد و باعث شد برای لحظهای چهرهی عرفان رو ببینه، از چه لحاظ و چجوری اشکال شرعی داره؟ خواهش میکنم این حرفارو بذارید کنار
۱۸ ساعت پیشباران
0عالی ممنون ازت پارت خوبی بود
۱۹ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهش
۱۸ ساعت پیشFatemeh
0هی دلتنگی کار دستش داد 🥲💔
۱۹ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقا
۱۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0به نظر من که مهراب میتونه باتلاشش دل آشوبو نرم کنه یا تا حدودی قانع کنه