پارت هشتاد و هفتم :

مهتا رسماً مُرده بود و خودش‌و قهوه‌ای کرده بود.
انگشت‌های لرزونش‌و روی لبش کشید. رزی اما با اخم، الان که بعد از چند ثانیه به خودش اومد و موقعیت رو درک کرد، کیفش رو با خم شدن و عصبانیت چنگ زد و رو به مهتای خجالت زده، گفت:
- واقعاً که مهتا جون!
دیگه وقت سکوت نبود. بس بود هرچقدر مسکوت موندم و نمایش مسخره‌‌شونو تماشا کردم.
مهراب کنار درب مونده بود و دست به جیب و اخم‌آلود، منتظر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    به نظر من که مهراب میتونه باتلاشش دل آشوبو نرم کنه یا تا حدودی قانع کنه

    ۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه به این شکل

    ۳ ساعت پیش
  • نگار

    0

    ای خداا آشوب چراا پس عرفان چی دختر چرا این کارو کردی هر چند مطمئنم که همراهیش هم نمیکردی باز این کار رو میکرد ای خدا مرسی حدیث خیلی باحال قشنگ بود مخصوصا بی محلیش به مهراب ولی خب آخرش ای بابا من اصلا گیج شدم یعنی عرفان پاپس کشید دیگه آشوب رو نمی خواد؟💙💙

    ۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دست خودش نبود...

    ۳ ساعت پیش
  • نگار

    0

    خداا گریم گرفت خیلی بده از سر دلتنگی برا یکی دیگه به کسی که میخوای ازش انتقام بگیری پناه ببری وایی خدا آشوب باردار نشه بدبخت بشیم ای بابا خو الان چی میشه💙💙

    ۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخدا که خیلی تلخ بود💔

    ۳ ساعت پیش
  • محرابی

    0

    وای چه بد که اشتباه گرفت امیدوارم باردارنشه ازاین جن بوداده. ممنونم زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت عزیزم

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دلتنگی بهش فشار آورد :)

    ۱۴ ساعت پیش
  • سرو

    1

    الان چیشد چرا همچین شد این مهراب هم الان کاری میکنه که ما نه ماه دیگه نتیجه اش رو ببینیم ای کاش آشوب حواسش باشه و قرصی چیزی بخوره و کار دستش نده

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه باردار بشه عقدشم دائمی می‌شه و رسماً...بیچاره شد!

    ۱۶ ساعت پیش
  • آسمان قرمز شهر

    1

    سلام نویسنده عزیز.حدیث جان من زمانی که شروع کردم این رمان و خواندن اصلا فکر نمی کردم آنقدر مجذوبش بشم.فوق العاده ای دختر .میدونم که کار و زندگی و مشغله داری اما الان یجور شده دوست دارم تا میام تو دنیای رمان همش بشینم پای رمانت .عالی هستی

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درود. الهی بگردم❤️بنازم به یه همچین مخاطب خوش ذوقی🔥🫂

    ۱۶ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    میدونی الان دارم تصور میکنم که اگه عرفان بفهمه آشوب مهراب ی بار دیگه رابطه داشتن چه حس پیدا میکنه ای عرفان کجایی

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفان که فعلا از آشوب خداحافظی کرده ولی اگه بفهمه شاید جداً رابطه‌شون بهم بخوره و برای همیشه جدا بشن

    ۱۷ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    آفرین صددرصد دیگه همین ی امید آشوب هم میره رو هوا عرفان با همچین چیزی اصلا دیگه کنار نمیاد

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به احتمال زیاد آره

    ۱۶ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    حدیث قلبم وایساد آشوب داری چیکار میکنی آخه چطوری این جلادو جای عرفان میزاری تازه میگه خودم درستت میکنم من ی درست کردنی بهت نشون بدم بیشعور..پس آشوب دیگه همینجاست باردار میشه بیچاره شدیم رفت

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چون دلتنگش بود لیلا جان، به همین راحتی

    ۱۷ ساعت پیش
  • ابی

    0

    عالی مرسی هدیه هدیه هدیه هدیه هدیه هدیه 🎁 🎁 🎁

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هدیه داریم فردا

    ۱۷ ساعت پیش
  • ابی

    0

    حالا اگه بچه زیر 13سال تو *** باشه .الان باید دنبال لک لک باشه تا بچه بیاد نه اینو بخونه😅😅😆😅🤣😂😂

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه زیر ۱۳ سال نباید آشوب رو بخونه، رده سنی +۱۸ درج شده

    ۱۷ ساعت پیش
  • ابی

    0

    بلخره ی جا ذهن من منحرف نبود داستان منحرف بود.

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۱۷ ساعت پیش
  • مامان پری

    0

    حدیث جان ممنون بابت خلق این اثر، رمان تان خیلی عالیه و دست به قلمتان محشر. من نمی تونم بیخیال چند تا موضوع بشم اینکه آشوب و عرفان چقدر راحت باهم رفتند مسافرت بدون اینکه خانواده ها مخالفت کنند زن متاهل با یک مرد عاشق تنها باشند، تازه تا حدی هم عشق ورزی داشتند که این هم خودش جای بحث دارد.

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تشکر می‌کنم بابت حسن توجه شما نسبت به رمان آشوب🙏🏻

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اما منم نمی‌تونم متوجه حرف‌های شما بشم. چطور ممکنه کاری که مهراب با آشوب کرد رو کاملاً ندید بگیرید و بخاطر همین موضوع که آشوب زنش شد تا ازش انتقام بگیره و اعدامش کنه، بابت تعهد نداشتن به متجاوزش ناراضی هستید!؟

    ۱۷ ساعت پیش
  • مانان پری

    0

    این که آشوب توهم زد را کاش جور دیگری می نوشتید چون این توهم از نظر شرع اشکال دارد

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من متوجه نمی‌شم! اینکه دلتنگی بهش فشار آورد و باعث شد برای لحظه‌ای چهره‌ی عرفان رو ببینه، از چه لحاظ و چجوری اشکال شرعی داره؟ خواهش می‌کنم این حرفارو بذارید کنار

    ۱۸ ساعت پیش
  • باران

    0

    عالی ممنون ازت پارت خوبی بود

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خواهش

    ۱۸ ساعت پیش
  • Fatemeh

    0

    هی دلتنگی کار دستش داد 🥲💔

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۸ ساعت پیش
کپی شد!