پارت صد و پنجاه و هشتم :

-ترجیح می‌دادم خشاتریا پدر واقعی‌ات باشد. او برای پدر تو بودن لایق‌تر است.
-ولی نیست...
اخمهایش به هم نزدیک شد و به فکر فرو رفت. دست چپ و سرنوشتی که برایم مقدر شده بود را با گوشت و‌خونم احساس می‌کردم. با اینکه برایم بسیار دردناک بود که با این سخنان او را از خود برانم، گفتم:-من دختر عالیجناب هومان و بانو آیرا هستم. دختری که از خون اوست و تا ابد به پدر و خانواده‌اش وفادار خواهد ماند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    چقد خوشحالم که بهم میرسن امیدوارم زندگی ماسیس طولانی باشه

    ۸ ساعت پیش
  • پرنیا

    0

    به به چه زوجی بشن این دوتا 🫠🫠😉😉

    ۸ ساعت پیش
  • پرنیا

    0

    ای جاان 😍😍خشاتریا چقد قشنگ دستشونو رو کرد

    ۸ ساعت پیش
کپی شد!