ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و پنجاه و هفتم :
**ماسیس**
حس کردم بدنم داغ و سنگین شده است. لبهایم را از خشکی زیاد، حس نمی کردم. به تندی چیزی که بر رویم افتاده بود را کنار زده و سر جایم نشستم. پلکهایم را در تاریکی از هم گشودم و اطراف را نگاه کردم. شب بود و شمعی کوچک که در اتاق سوسو می زد، به انتهای خود رسیده بود. شکمم از گرسنگی به سرو صدا افتاد. چشمم به جامی افتاد که بر روی صندلی کنار تخت رها شده بود. خم شدم تا آن را بردارم، مقابل چشمان
لطفا صبر کنید...

پرنیا
6حاضرم یه هفته پارت نداشته باشیم ولی ادامشو یه جا بخونم 🤕🤕