پارت صد و پنجاه و هفتم :

**ماسیس**

حس کردم بدنم داغ و سنگین شده است. لبهایم را از خشکی زیاد، حس نمی کردم. به تندی چیزی که بر رویم افتاده بود را کنار زده و سر جایم نشستم. پلکهایم را در تاریکی از هم گشودم و اطراف را نگاه کردم. شب بود و شمعی کوچک که در اتاق سوسو می زد، به انتهای خود رسیده بود. شکمم از گرسنگی به سرو صدا افتاد. چشمم به جامی افتاد که بر روی صندلی کنار تخت رها شده بود. خم شدم تا آن را بردارم، مقابل چشمان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    6

    حاضرم یه هفته پارت نداشته باشیم ولی ادامشو یه جا بخونم 🤕🤕

    ۴ روز پیش
  • آوا

    7

    سعیده جان احساس میکنم هرچی جلوتر میریم پارت ها کوتاه تر میشه

    ۵ روز پیش
کپی شد!