پارت صد و بیست و هشتم :

جلوی در زمینم گذاشت و گفت: جلوی این زری فضول نمی خوام زیاد بهت بچسبم.راه می ره از آبرو و جوون ، ماچ کردن تو ملا عام و کوفت و زهرمار حرف می زنه جدیدا.شده زیر اب زن من و بنیامین!
خنده ام گرفت: وا؟ به اون چه! دستش را تکان داد: وقتی به یکی رو بدی زیاد می اد می ره رو مخت! دخالت می کنه تو همه چی...این مادر من...فقط مونده به فست فودی سر کوچه رو بده!
.زیر شکمم باز تبر کشید.ترسیدم بچه طوری اش شده باشد ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    2

    دیشب خوندم یه جوری بود الان درس کردی مهشاد جونیی دستت درست! چه خوبه ! شهرام دستش لرزیده از همون اول آدم دلش ی جورایی میشه وقتی کسی ادمو میخاد اینطوری

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم اصلاح شد پارتا

    ۳ روز پیش
کپی شد!