عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست و هشتم :
جلوی در زمینم گذاشت و گفت: جلوی این زری فضول نمی خوام زیاد بهت بچسبم.راه می ره از آبرو و جوون ، ماچ کردن تو ملا عام و کوفت و زهرمار حرف می زنه جدیدا.شده زیر اب زن من و بنیامین!
خنده ام گرفت: وا؟ به اون چه! دستش را تکان داد: وقتی به یکی رو بدی زیاد می اد می ره رو مخت! دخالت می کنه تو همه چی...این مادر من...فقط مونده به فست فودی سر کوچه رو بده!
.زیر شکمم باز تبر کشید.ترسیدم بچه طوری اش شده باشد ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شیوا
2دیشب خوندم یه جوری بود الان درس کردی مهشاد جونیی دستت درست! چه خوبه ! شهرام دستش لرزیده از همون اول آدم دلش ی جورایی میشه وقتی کسی ادمو میخاد اینطوری