نقش نهان به قلم آزیتا خیری
پارت بیست :
فصل دوم
به ساعت نگاه انداخت. تا یک ساعت دیگر کلاسش شروع میشد و وقت زیادی نداشت. پرینتر را روشن کرد و پرسید:
_آمادهای نوگلخانوم؟
نوگل پاسخ داد:
_من آمادهم، تو چی؟
رهی لبخند زد و همزمان صدای پرینتر در اتاقش پیچید. نوگل پرسید:
_این برنامه چیه کدنویسی کردی رهی جان؟
رهی کاغذ را از روی دستگاه برداشت، عینکش را از روی پیشانی به روی چشم کشید و وقتی با دقت نوشتههای کاغذ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
