نقش نهان به قلم آزیتا خیری
پارت سیزده :
ماژیک را روی میز انداخت، نگاهی به ساعتش کرد و اینبار به همهی دختران کلاسش نگاه کرد. گفت:
_امتحانتون که ناامیدم کرد، اما امیدوارم تو زندگی مثل انتگرال واگرا عمل کنید و به بینهایت برسید، چون با این سطح از تمرکز امیدی بهتون ندارم!
به سوی در کلاس که میرفت، بیاینکه نگاهشان کند گفت:
_نماینده هر کیه برگهها رو جمع کنه بده به آموزش.
پچپچهها پشت سرش زیاد شده بود. توجه
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
