پارت ده :

نصرت متعجب پرسید:

_بودی؟!

نگار به آرامی سر تکان داد و گفت:

_تا دو روز پیش من خوشبخت‌ترین دختر رو زمین بودم، اما... همه‌ی خوشی و شادیم تو یه شب دود شد رفت هوا!

نصرت لبخند زد. موهای او را از صورتش کنار زد و با شیطنت پرسید:
...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!