پارت سی :

به خانه که رسیدند، مریم با روسری محبوبش منتظرشان بود‌. تمام چراغ‌ها را خاموش کرده و تنها نور زرد رنگ شب خواب دیواری محیط را فرا گرفته بود.
پیش از ورودشان، باران تمام تلاشش را کرده بود که در بی‌صداترین حالت ممکن کلید را درون قفل بچرخاند و تا حدی موفق هم شد. اما به محض اینکه در را گشود و مریم را دمپایی به دست پشت در دیدند، باران در جایش پرید و وحشت‌زده نام مریم را صدا زد.
سایه مریم د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • طرفدار

    0

    نویسنده گل پنج روز تا حالا گذشته پ کی پارت می زاری وقتی هم می زاری لاقل دو ی سه پارت بزار شیطیل بچ ها خوش باشن😁😁👊منتظرتیم 💋❤️

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    شیطیل بچه‌ها =))) از وقتی این و دیدم افتاده سر زبونم به همه میگم شیطیل بچه :))

    ۱ ماه پیش
  • طرفدار

    1

    ی حسی میگه مهتاب با کوهیار عروسی نمیکنه چون کوهیار تون کسی نیس ک ب مهتاب خیانت بکنه

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    😂😂بگو مرد حسابی ب جای این ک یک ماه درباره گرمایش زمین حرف بزنی مستقیم میگفتی برسونمت و دوست دخترم شو 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ریحان 🌱

    0

    کیلیلیی🎀🤭🚶🏻 ♀️بالاخره به به مبارکه🤝🏻

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بهترینی بانو جانم❤️ هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت❤️ قلمت جاودان و درخشان✨❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی که دل می بره.. دل می بره.. دل می بره.. فقط کارش دل بردنه❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی نهایت ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار و پارت های طولانی و جذابش و پارت هدیه❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    چه شیطون بلایی کوهیار واقعا😂😂 مهتاب فکر کنم الان مات و مبهوت مونده😄🙃

    ۲ ماه پیش
  • هستی

    0

    هیسخسححسحسحس بده شیشش بالاخره لحظه موعد فرارسید باربد به خونش نرسید💃💃

    ۲ ماه پیش
  • راز

    0

    ای جان از گرمایش رسید به سرمایش مهتاب با پیشنهاد دوست دخترم شو رسما یخ کرد

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    برو گمشو مردک بیشعور مگه خودت خارمادر نداری؟ گوشه ای از حرفایی که در چنین موقعیتی از ذهن من میگذره

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    یاحضرت عباس چه مخی زد. . . گرمایش جهانی؟چطوری همچین چیزی به ذهنش رسیده😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سعادت

    0

    پس بلاخره کوهیار پیشنهاد داد ولی نه برای ازدواج بلکه برای این که دوست دخترش بشه ای کوهیار..

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    0

    قلبم ایست کرد چع

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    0

    چع پیشنهادی 🥹🥹🤯

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️