پارت بیست و نهم :

مهتاب با لبخندی محو به او خیره شد. سرش را به سمت سرشانه‌اش مایل کرد، مانند خود کوهیار تبسمش را به لبخندی یک وری تغییر داد، نگاهی از بالا به پایین به او انداخت و دست به سینه شد.
- پیشنهادت رو بنداز توی صندوق پیشنهادات.
- قراره پیشنهادم رو بخونی؟
سر تکان داد و گفت:
- نه خواستم فکر کنی که پیشنهادت مهمه.
کوهیار دستش را بر سینه‌اش مشت کرد، قدمی عقب رفت و با دلخوری ساختگی چهره‌اش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    پارتی جذاب و دلبر و محشر😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    عاشق این رمان شاهکارم❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بهترینی بانو جانم❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    شاهکاری که فقط اومده دل ببره❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    وای😍😍 قلبم رفت😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    1

    هدیه نمیدی بهمون ی پارت طولانی ؟؟

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    الان میرم مینویسم به عشق خودت فقط☝️

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    0

    ممنونم قلمت مانا .بهترینی خداوکیلی. فقط به خاطر رمان شما میام تو برنامه

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عزیزمم مرسی واقعا نظر لطفته🥹❤️

    ۲ ماه پیش
  • لاله

    1

    به نظرم وقتشه از خجالت این آقای مغرور یکم دربیایم تا انقدر از بالا به پایین نگاه نکنه،! در کل نود درصد مردا فقط اعتماد به نفس کاذبن ده درصدشون جنتلمن هستن

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    میزنیمش حالا به وقتش

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود ممنون عزیزم ❤️ ❤️ 😍😍

    ۲ ماه پیش
  • سعادت

    0

    آخ کوهیار چه می کنی با دختر ما

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    لعنتی اخرشم که شماره نداد گفت خودت بفرست

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    😂🤭

    ۲ ماه پیش
  • هستی

    0

    چرا انقدر خفن می نویسی زن تک تک اثارتو ۸۲۸۲۹۲۹۹۲ بار خوندم😭😭🛐🛐🩷🩷 وای کوهیار خیلیی خوبه مهتاب خیلی خری شماره رو بده دیگا نه نه نده بزار سهم من باشه کوهیار😞🎀

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    😭😭😭❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    من از کوهیار متنفر بودم و عشقم باربد رو اسمش رو تتو کردم ولی این پسرک ل ا ش ی جوری این پارت دل برد که باربد جانم شرمنده😞🩷 وایی خورشید گفتناشش خداسس😭😭🛐🛐 اتابکک عزیزمم بودد😭😭 وای دلم میخواد برم دریاب مرا که شکسته ام رو برای بار ۸۲۸۲۹۲۹ بخونم😭😭

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    ما با کوهیار کار داریم فعلا👀😂 اتابک بود آرهه =)))))

    ۲ ماه پیش
  • Z.k

    0

    طوری نشد مهتاب جون فقط کوهیار خان افتاد تو کوزه😁😁😉

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️