نهان به قلم معصومه علیایی
پارت پنجاه و پنجم :
نام کشور که به گوش جابر رسید، اخم غلیظی کرد و گفت:
-کجا؟سوریه؟
گره خوردگی ابروانش را باز کرد و با تمسخری در لحنش ادامه داد:
-مغز خر نخوردم خانم.
نیم قدمی رو به عقب برداشت ولی تا خواست بچرخد، بیتا همزمان با حرکتش سمت او، ملتمسانه گفت:
-وایسین آقا جابر.
شاید التماس لحنش کارساز بود که جابر علارغم خواستهاش متوقف شد. کلافه پوفی کرد و دوباره نگاهش را به بیتا دوخت.
-دیگه چیÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0آخرش بیتا کار خودشو کرد 🤣 ، درسته که باباش در حقش کم لطفی کرده ولی کاش بهش میگفت شاید اگه با پدرش میرفت خیلی بهتر بود تا تنهایی رفتن❤️ تشکر از نویسنده گل قلمت مانا عزیزم