پارت هشتاد و چهارم :

مانی خیال می‌کرد اون لحظات می‌تونه یه خدا باشه.
خدایی که با حقیقت بازی می‌کنه ، خدایی که باهوشه...
اما حالا ، شبیه به یه بُت بود. شبیه به مجسمه‌ای از یخ. با حرفِ من ، تمام ساختارش فرو ریخت و به ریز ترین قطعات تبدیل شد!
نگاهش روی لکه‌هایِ سرخ کفش‌های سفیدم گیر کرده بود. خون‌های لعنتی ، باید می‌گفتم وقتِ خوبی برای ریخته شدن انتخاب کردین ، یا نه؟
اما از دستِ خون‌هاهم عصبانی ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    وایی وایی وایی عالی بودد عاشقش شدم نویسنده تو عالی ای وایی میراث خیلی خوبه همیشه نعنا رو نجات میده پس نعنا واقعا کسیه که می اث از اول به عنوان جفتش انتخاب کرده بود بیچاره یونا که نمیدونه به جفت قوی سیاه چشم داره🥹

    ۱ ساعت پیش
  • سگ همه قوها

    2

    دیگه وقتشه این حقیقت که میراث از اول از همه وی خبر داشت و جمال تبار هم به احتمال زیاد زیر دستش بود قبول کنم این که همه چی یه بازی بود حالم ای وای وای حالم بده وای وای سر مانی به ولله بعضی شدم کالی این بچه گناه داشت بهش حمله عصبی دست داد

    ۱۲ ساعت پیش
  • طوفان

    0

    اخ نگو من گریه کردم که مامانم با دمپایی زد تو سرم من زمانی که حالم بدشه حمله عصبی بهم دست میده و خیلی بده یعنی یک قدمی مرگی ولی نمیمیری 😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭🧡🦢😭

    ۷ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    زنده باشی طوفان خانوم

    ۴ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    همش تقصیر میراثه ، نه من🙏🏻🤣

    ۴ ساعت پیش
  • نازنین

    2

    ببینن رمان هر لحظه داره جذاب ترو واضح تر برام میشه مرسی کالی که انقدر پر انرژی و خوب داری رمان رو کنترل میکنی قربون قلمت🫶🏻😍

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    خوشحالم که راضی‌ای:)

    ۴ ساعت پیش
  • خواننده همه فن حریف

    2

    وایایایایاای این پارتت خیلی خوبب بودد لعنتی گفته بودم جمال حمال آدمشه ای میراث سگ توله دهنت سرویس مرد

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    میراث سگ توله😂😂😂

    ۴ ساعت پیش
  • ....

    1

    وای من همه چی رو فهمیدم میراث خیلی وقته که نعنا رو زیر نظر داره از اول داستان هم اگر یادتون باشه همش میگفت سالها منتظر طعمه اش بوده و از این حرفا حتی راضی کردن نعنا هم توسط جمال تبار کار میراث بوده الان همه چی معلوم شد کالیستو تو میخوای مارو بکشی ؟قلبم داره تند تند میزنه خیلی خوشحالم خیلی زیاد

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    بوس به قلبت😔😂

    ۴ ساعت پیش
  • خواننده همه فن حریف

    1

    بگو پس انقدر نعنا مرباهای توت فرنگی مامانش رو خورده مربای توت فرنگی شده گوگولی😭💘

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    همون😂

    ۴ ساعت پیش
  • خواننده همه فن حریف

    0

    میگما چقدر میراث به موقع اومدا 😂😭 تا صداش زدم احضار شد بچه خوب

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    جدی صداش زدی😔😂

    ۴ ساعت پیش
  • خواننده همه فن حریف

    2

    خب حالا نوبت فاتحه خوندن برای مانی عه

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    ++

    ۴ ساعت پیش
  • عااالی بود

    0

    عاالی بود کالی بی نظیر بود به خدا عشق کردم بی صبرانه منتظر پارت بعدیم دسستت درد نکنه دختر زیبا ممنون از این همه خلاقیتت مررسی عزیزم 😘😘

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    ✨✨💕💕💕فداتشم

    ۴ ساعت پیش
  • Sana

    3

    فک کنید میراث مخ مامانو بابای نعنام بزنه، مخ یه مملکتو که زد اونا که چیزی نیستن..

    ۱۲ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    برا چی مخ اونا 🤣

    ۴ ساعت پیش
  • مهسا

    7

    این پارت خیلی قشنگ بودخیلی منتظربودم نعنالوبره

    ۱۱ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    🤌🏻😁

    ۴ ساعت پیش
  • زهـــرا

    3

    اخیی بچه چه به موقع هم سر رسید ننه ات به قربونت خوشگل، فقط عزیزم نمیشد یه جور دیگه نعنا را میاوردی پیش خودت؟ حتما باید وارد این مدرسه ی کوفتیش میکردی؟ ولی چه نقشه ای هم به ذهنت رسیده بوده ها اَی ادم زرنگ😂

    ۱۷ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    چون میراث همش تو مدرسه‌ست دیگه ، البته دلیل دیگه‌ای داره

    ۱۳ ساعت پیش
  • زهــرا

    1

    مگه ماموریت نبود؟ نگو از اول تو مدرسه بوده و بقیه فکر میکردن ماموریت هست🤨😮

    ۱۰ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    نه ماموریت بود بچممم

    ۴ ساعت پیش
  • آنی

    3

    واقعا قلم بینظری داری نویسنده و امیدوارم همیشه موفق باشی ♥️ ، فقط ی سوال داشتم جدایی که برای نقش اصلی رمان در نظر گرفتی چندسالس؟

    ۸ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    فداتشم قشنگم ، متوجه منظورت نشدم

    ۴ ساعت پیش
  • مهنا

    6

    کنجکاوم بدونم واکنش یونا نسبت به نعنا چیه اگه یونا عم از اول بدنه دختره خودکشی میکنم کالی🤣🦦

    ۸ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    اون دیگه نمیدونه🤣🤣🤣

    ۴ ساعت پیش
  • ماه

    7

    قطعا سناریو شوکه م کرد اما اینکه میراث نعنا و جمال برنامه ریزی شده بودن رو حدس زده بودم

    ۸ ساعت پیش
  • بی نام

    0

    جمن موندم چطوری نعنا رو دیده که همچین نقشه کشیده یعنی حتی نزدیک شدن محمدرضا هم نقشه بوده یا اینکه بعد از اینکه نعنا روتوی شهر دیده این نقشه رو کشیده خیلی حدسیات دارم

    ۶ ساعت پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    آره دیگه خودمم یه نشونی‌ای داده بودم😁

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!