پارت شصت و پنجم :

فرمان را چرخاندم به سمت لواسان. آسمان، آبی‌ترین حال خودش را به رخ کشیده بود و ابرهای سفید و پنبه‌ای، تکه‌تکه روی پهنه‌ی آسمان پخش بودند. تهران هم خلوت‌تر از همیشه بود و همین خلوتی حال آدم را خوب می‌کرد.
شیشه را پایین کشیدم و نفس عمیقی از هوای خنک کشیدم.
با اینکه چهار روز از تماس میعاد لعنتی می‌گذشت و هنوز هیچ خبری بهش نداده بودم، با اینکه هنوز دلشوره ته دلم جا خوش کرده بود و هر ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    خب خب خب اول اینکه منم ازین داداشای بافکر موخوام عاقا😥؛دوم اینکهاین امیرعلیه چقدر قشنگ کلماتو کنار هم میذاره اونجایی که گفت من شاه ماهی ام که عاشق یه پری دریایی ام😍؛سوم اینکه عاقاا من فکر میکنم امیرعلی راجع به میعاده خبر داره یا حتی اگه هم ندونه یکی از دخترا باید بهش بگه

    ۳ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پسرمون یه پا شاعره🥰

    ۳ روز پیش
  • نسیم

    0

    اونکه صدالبته😏😏 راستی سمانه یچیزی میخوام بگم مامانبزرگم میگن میخوام رمانی که تو میخونیو بخونم میترسم رد بوسه هایت رو براشون بخرم اونوقت بگن اینا چیه میخونی🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ اخه نه اینکه یخورده صحنه داره 😂😂؛ فعلا با جایی میان اغوشت شروع کردم براشون اون باز از رد بوسه هات بهتره🤣😂

    ۳ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جانم نه این رمان و نده بهشون🙈 جایی میان آغوشت خوبه نِسیان هم اجتماعی عاشقانه ست ولی رد بوسه هایت جوون پسند تره😁

    ۳ روز پیش
  • نسیم

    0

    اها🙂🙂 پس گزینه بعدی شد نسیان😎😎 مرسی گلم😘

    ۲ روز پیش
  • ابرا

    0

    ممنون چه پارت طولانی قشنگی،خیلی خوب شد که به دخترا گفت منم از استرس مردم خدا کنه که این میعاد سری به درک واصل سه راهت شیم

    ۳ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت ابرا جانم🥰

    ۳ روز پیش
  • ماهی

    1

    سمانه جونی یه سوال. رمان ۷۵ پارته هنوز؟ یا بیشتر میشه؟

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    توضیح میدم تو اطلاعیه عزیزم

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    1

    از ۷۵ پارت بیشتر میشه به نظرم آخه ببین سمانه گفت چهار فصله🤔

    ۴ روز پیش
  • شادان

    1

    به نظرم ما همش نگران میعادیم ولی یهو سمانه خانم صبح این آقای عاشق و جوجه اش رو با یه صدای تقه به شیشه ماشین از خواب بیدار میکنه و برادران محترم نیروی انتظامی میان و ما فردا مراسم عقد کنون رو داریم و بعد هممون که نگران میعاد بودیم قشنگ سوپرایز میشم 🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • شادان

    1

    بعدشم یه هفته هممون وقت داریم بریم لباس بخریم واسه عروسی فرناز و امیرعلی 💃💃

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    از من بعید نیست شادان🥴😁🤭

    ۴ روز پیش
  • شادان

    1

    جدی خیلی جذاب میشه .. ببین اخه امیرعلی هم که گفت به باباش گفته حس میکنم خیلی موقعیت خوبیه مامانشم بفهمه .. یه تعلیق عالی میسازه واسه فصل جدید . دیگه اینکه زهره خانم قراره چه واکنشی به عروس اجباری نشون بده 🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • سهیلا

    1

    به نام خدا زهره خانم بَمِرده🤣

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    وای شادان خدا از دهنت بشنوه یعنی استرسی دارم سر این دوتا که نگو

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    1

    وای یعنی میشه🥺 من نگرانم این میعاد یه غلطی بکنه ولی

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    منظورش طالبی بود که گفت نرمه ها 🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    آره دیگه مینو منظورش طالبیای فرناز بود گفت مال تو نرم تره🤣

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    دیگه امیرعلی از هر چی بتونه بگذره از این طالبیا نمیتونه بگذره🤭😄

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    سلام به همگی چند بار پارت و باز کردم از غروب تا حالا الان تازه موفق شدم بخونم میگم چقدر خوبه که فرناز این دوستاشو داره کاش بخیر بگذره استرس گرفتم

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پارت طولانی بود نت هم خیلی کنده به خاطر همینه🤦🏻‍♀️

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    وای مینو نت افتضاح کنده🤦🏻 ♀️

    ۴ روز پیش
  • میم

    1

    خوبه حداقل به بچه ها گفت،می دونستم آخرش می خواد بره سر قرار با اون عوضی 😠🙏🏻

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیتونست نره🥺

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    1

    ولی فکر کنم تا صبح تو ماشین له بشن جفتی مخصوصا امیرعلی که درشته😄🤭

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🤭

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    1

    دستت طلا سمانه جونی چه بلند و خوب بود دلم آروم گرفت حالا که بچه ها با فرناز میرن

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    3

    بچه ها کجایید بیاید دیگه ندا، شادان، سرو، مینو، میم، راحیل، سهیلا،شقایق، هانیه، مرجان دیگه کی و صدا نکردم

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    2

    الان بزنمت که من و صدا نکردی😁

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    ای وای ترو خدا ببخشید اسم بچه ها به زور اومد تو ذهنم🙈

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    1

    فدای سرت عزیزدلم همین که با معرفتی و صدا میکنی خیلیه

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    من اومدمم😁 خمار خوندن پارت بودم دو دفعه خوندم پارت به این بلندی و مخصوصا تهش و🥺

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    منم تهش و دو بار خوندم خیلی خوب بود

    ۴ روز پیش
  • سهیلا

    1

    منم اومدم عزیزم😍 بچه ها عجب پارتی بود امیرعلی تو هر موقعیتی باید بیاد سراغ جوجه اش😍

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    خیلی پارت خوبی بود الان که بچه ها با فرناز میخوان برن خیالم راحت شد ولی از یه طرفم میگم امیرعلی چی میشه 🤦🏻 ♀️

    ۴ روز پیش
  • شیما

    2

    من حس میکنم آخرش میفهمه ولی 🤦🏻 ♀️

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    1

    وای شیما اگه بفهمه خیلی بد میشه میره سراغ میعاد😭

    ۴ روز پیش
  • سهیلا

    2

    بیاید فکرای خوب کنیم احتملا فرناز و رفقا میرن سراغ میعاد سرش و میکوبن به طاق برمیگردن فصل بعدی ام عروسی داریم 😍

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    ما میخوایم خوب فکر کنیم ولی به نظرم همه چیز اینقدر خوب پیش نمیره😭😐

    ۴ روز پیش
  • شقایق

    1

    منم اومدم. مرجان کجاست خیلی وقته نیست🤔

    ۴ روز پیش
  • سهیلا

    1

    فکر کنم دیگه رمان و نخوند تا تموم بشه😁 طاقتش نیاورد اینجوری بخونه گذاشته کامل بشه

    ۴ روز پیش
  • ندا

    1

    چه بد کاش می اومد کامنت بازی میکردیم اینجوری کیفش بیشتره

    ۴ روز پیش
  • سهیلا

    1

    البته من فقط حدس زدم نمیدونم واقعا😄

    ۴ روز پیش
  • سرو

    1

    آمدم عشقم یعنی این دوتا دیونه واقعا تو ماشین خوابیدن

    ۴ روز پیش
  • ندا

    2

    بی مکانی بیداد میکنه خواهر 🤣 فکر کن خنگولا تو ماشین خوابیدن بعد تازه امیرعلی میگفت بالشتای تو نرم ترن🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    متاسفانه بله تو ماشین خوابیدن😄🙈

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    امیرعلی اینجوریه که فقط فرناز باشه دیگه اینکه کجا باشه و نباشه و بخوابه و نخوابه مهم نیست فقط فرناز حضور داشته باشه به همراه طالبیاش🤣

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    موافقم باهات یسنا😄

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    1

    من ایجام اومدم عشقم صدا میاد الو 😄😄

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    خوش اومدی عزیزووم😍😘😍😘

    ۴ روز پیش
  • شادان

    1

    من دیدم پارت جدید اومده ولی سرکار بودم.. بعد پارتهام خیلی طولانیه اونجا نمیشد بخونم ..دیگه دیر اومدم

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    منم خونه دوستم بودم دیگه کلا اون و یادم رفت نشستم پای رمان بعد میگه من واجب ترم یا رمان میگم معلومه رمان 🤣

    ۴ روز پیش
  • شادان

    1

    واای اونجا که فرناز به دوستاش گفت یعنی من یه نفس راحتی کشیدم.. اینقد استرس داشتم که نگو

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    1

    فقط اونجایی که گفت امیرعلی و کشک بادمجون🤣 چقدر تو خوبی

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    2

    من اونجا ترکیدم از خنده خیلی خوب بود 😁

    ۴ روز پیش
  • سرو

    1

    آره دیگه کشکه بادمجون هم به طالبی و شیر طالبی و موز بچه ها اضافه شد

    ۴ روز پیش
  • سهیلا

    1

    وای سرو این کشک بادمجون و دیگه کجای دلمون بذاریم🤣

    ۴ روز پیش
  • شقایق

    1

    خیلی وقت بود بحث زیبای طالبی وسط نیومده بود که وسط کشید امیرعلی 🤣

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    2

    ۴۲ دقیقه پارت یه ایولای حسابی داشت سمانه جان قبل از هر چیزی جای هر کسی که کامنت نمیذاره و بیمعرفته من ازت تشکر میکنم واقعا خدا قوت عزیزدلم میدونم چشمات آسیب دیدن اما بازم به فکر مایی😘😍

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات مهربونم🎀😘

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    2

    خدایی منم ازش تشکر میکنم ۴۲ دقیقه پارت احترام خالصه واسه خواننده🥰

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمی😘

    ۴ روز پیش
  • ندا

    2

    سمانه فقط از یه چیز ما رو مطمئن کن ترو خدا بگو که بلایی سرشون نمیاد😭 که از هم جدا نمیشن

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هیچی نمیشه نگران نباشید ته داستان بی اندازه شیرینه😍

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    من عاشق تحلیل کردن رمانم اما فکر اینکه پارت بعدی پایان فصله و تا یه هفته پارت نداریم اشکم و درمیاره😔

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    زودی میگذره عزیزم🥰

    ۴ روز پیش
  • فرزانه

    2

    منم غصه ام گرفته خدایی🥲

    ۴ روز پیش
  • یسنا

    1

    ولی مطمئنم سمانه دست پر برمیگرده

    ۴ روز پیش
کپی شد!