پارت شصت و چهارم :

از فرط بی‌حوصلگی لباس‌هایم را یکی‌یکی از کمد بیرون کشیده بودم و روی تخت ریخته بودم؛ آن‌قدر لباس روی تخت جمع شده بود که اگر کسی وارد اتاق می‌شد، احتمالاً فکر می‌کرد وسط یک بازار شام نشسته‌ام، نه اتاق خواب خودم! وسط همان خروار لباس‌ها نشسته بودم و هر کدام را برمی‌داشتم، نگاه می‌کردم و دوباره پرت می‌کردم گوشه‌ای. آخر سر هم با کلافگی نفس بلندی کشیدم و زیر لب گفتم " خیر سرم قرار بود ات

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    ای وای من این روانی دیگه از کجا پیداش شد🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ ولی عاشق اون اسمی شدم که فرناز میخواست بجای اقای عاشق سیو کنه😂😂 چی بود؟ چی چیه جذاب😂😂

    ۳ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پسره ی بیشعور جذاب🤣

    ۳ روز پیش
  • شادان

    1

    حس میکنم لقب ول نکن ترین شخصیت پسر داستانی رو باید بدیم به معیاد. بابا فرناز نمیخوادت به جای زل زدن به عکسش اینو هی تکرار کن با خودت ن.م.ی.خ.و.ا.د.ت

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعا ول نکن ترینه🤦🏻‍♀️

    ۵ روز پیش
  • شادان

    1

    داشتم *** میچرخیدم یه چی دیدم قشنگ امیرعلی و فرناز بودن. دختره براش خواستگار اومده بود بعد روی ویدئو نوشته بود *وقتی به خانواده گفتی ما یه مدت داشتیم باهم آشنا میشدیم * پسره اومد داخل گل رو داد دست دختره بعد یهو با دختره روبوسی کرد بعد یهو یادشون اومد که اوه اوه اینجا خانواده وایساده 🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پس دقیقا خودشون بودن😁

    ۵ روز پیش
  • شادان

    1

    یعنی اینقد امیرعلی همش فرناز رو میبینه دنبال سهمشه قشنگ حس میکنم خواستگاریشونم اول گل رو داد سهمیه اشو میگیره و بعد مامان امیرعلی این صحنه رو ببینه همونجا سکته رو میزنه 🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    این دوتا تا بقیه رو سکته ندن ول نمیکنن😂

    ۵ روز پیش
  • شادان

    1

    ولی حیف همیشه این خانما احساساتی سریع میگن خودم همه کار میکنم ..بعدشم همه چی رو خراب میکنن ..

    ۵ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    احساس زیادی همیشه کار و خراب میکنه :)

    ۵ روز پیش
  • شادان

    1

    من جایی میان آغوشت میخوندم دقیقا همش به خاطر همین موضوع اعصابم خرد میشد.. شیدا که هی میذاشت میرفت تا خودش تمام مشکلات رو حل کنه.. اینقد بدم میومد اینجوری میکرد .. کاش فرناز حداقل عاقل باشه 🥸🥸

    ۵ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به این میگن تعلیق و کشش در روند قصه که البته میدونم خیلی وقتا میره روی مغز خواننده اما نویسنده تقصیری نداره چون باید این اتفاق بیفته وگرنه همه چی آبدوغ خیاری میشه😁

    ۵ روز پیش
  • شادان

    1

    امیدوارم واقعا فرناز تنها کاری نکنه .. یعنی فکر کن یه آدم خفن مثل امیرعلی رو داشته باشی بعدش اون موقع بازم تنها بخوای با یه آدم روانی و دیوونه سرو کله بزنی ..

    ۵ روز پیش
  • شاپرک

    1

    سمانه جون میشه ازت یه درخواستی داشته باشم😍 میشه حامد و سایه ی نسیان و با رادمهر و شیدای جایی میان آغوشت و بذاری کنار فرناز و امیرعلی 🙈 دوست دارم عکس شخصیت هات یه جا با هم باشن

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم‌آره چرا که نه چه پیشنهاد قشنگی😍♥️

    ۶ روز پیش
  • شاپرک

    1

    قربونت برم امیرعلی جونم اتفاقی برات نیفته🥲💔

    ۶ روز پیش
  • ندا

    2

    بچه ها کجایید بیاید زودتر دارم میترکم باید تحلیل کنیم این پارت و😭

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فکر کنم تو اولین نفر خوندی ندا😁

    ۶ روز پیش
  • ندا

    2

    به خدا از ظهر منتظر بودم 🥲

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ببخشید عزیزم پارت ظهر مشکل داشت مجبور به حذف شدم و دوباره لود کردم

    ۶ روز پیش
  • ریحان

    2

    ندا ندا ندا من گریه دارم بیا بغلم😭🫂

    ۶ روز پیش
  • ندا

    2

    عرر بیا بغلم من قشنگی آخر پارت و اصلا نمیتونم حس کنم از بس استرس اون یه تیکه رو گرفتم😫

    ۶ روز پیش
  • ماهی

    1

    منم بغل کنید گریه دارم میترسم امیرعلی چیزیش یشه😫

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    1

    نترس بابا من یه چوب تو ماشینم دارم به *** بزنم سه هفته میخوابه میعاد که دیگه شوکولاته ترسیدی خبرم کن دوتا سوت بزن من میام

    ۶ روز پیش
  • ماهی

    1

    دمت گرم بابا پس مثل من بزن بهادری توام😎

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    1

    اره بابا انرژی زنانه صفر😃😃

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    راحیل جان انرژی زنانه ات به من رفته منم یه مردم واسه خودم😆

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    2

    من تو زندگی قبلیم فکر کنم اصغر سیبیل بودم 😃 نسترن از تو بعیده ، خواننده برات میخوند ،، بعد از نسترن هیچی دیگه نمونده باقی.. تو باید خیلی انرژی داشته باشی

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    2

    نه جون آبجی منم تو زندگی قبلیم حسن کله پَز بودم کله ی گوسفند کز میدادم و میکردم تو حلق خلق الله🤣🤣 ما از اون نسترناش نیستیم اونا شانس دارن🥴

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    1

    خدا خفت نکنه🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    من و هم بغل کنید با هم گریه کنیم😔

    ۶ روز پیش
  • صدرا

    2

    ندا ولی من حق میدم به میعاد. نمیدونم شاید چون پسرم دار م از دیدگاه میعاد به ماجرا نگاه میکنم ولی خب میعاد دوستش داره

    ۶ روز پیش
  • ندا

    3

    آخه چه حقی میدی؟ ببین درسته دوستش داشت ولی خب فرناز همون اول بهش دست رد زد. ولی میعاد چیکار کرد اون همه اذیت کرد الانم که اینجوری! خدایی حق نیست واقعا زوره

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    2

    یه لیوان اب قند بخور جانم دوتا نفس عمیق هم بکش جوش اوردی گمونم 😄😄 واشر نزنی یه وقت ندا جون

    ۶ روز پیش
  • ریحان

    3

    نه صدرا منم حق نمیدم میعاد داره غیر منطقی حرف میزنه الان مسبب این احوالش اصلا فرناز نیست خودشه ولی بازم داره فرناز و تهدید میکنه

    ۶ روز پیش
  • صدرا

    2

    حرفتون درسته ولی عشق که منطق سرش نمیشه 🥲 الان میعاد فرناز و متعلق به خودش میدونه و به نظرم فصل دوم خیلی قراره جنجالی باشه درست میگم خانم حسینی؟

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره فصل دوم خیلی جنجالیه

    ۶ روز پیش
  • شیما

    2

    من اصلا بهش حق نمیدم روانیه داره از روی بی عقلی تصمیم میگیره

    ۶ روز پیش
  • صدرا

    1

    خب روانی بودنشم از همین عشقش اومده دیگه ولی خب نباید یقینا اینجوری رفتار کنه ولی دیگه ذهنش از دستش رفته

    ۶ روز پیش
  • سرو

    2

    بسه اینقدرطرفداریش رو نکن کارش اشتبله هرچقدرهم که عاشقش باشه بازم عشق منطق سرش میشه ولی این دیونگی به تمام معناست نمیشه اسم عشق روش گذاشت وچون به همچی رسیده ودست روهرچی گذاشته بدست آورده الان بخاطر همین بهش فشار آمده وخرشده

    ۶ روز پیش
  • صدرا

    1

    خدایی خودمم ازش بدم میاد🤦🏻 دلم نمیخواد بلایی سر امیرعلی بیاد گناه داره

    ۶ روز پیش
  • ندا

    1

    والا همین و بگو پسره ی بیشعور اون همه فرناز و اذیت کرد حال ام از یه طرف میخواد دهن امیرعلی و صاف کنه😡

    ۶ روز پیش
  • شقایق

    1

    وای سرو میترسم این بیشعور به بلایی سر امیرعلی بیاره😫

    ۶ روز پیش
  • سرو

    1

    فوفش یه کما چندروزست دیگه ما عادت کردیم به اینچیزا تو رمانهای سمانه

    ۶ روز پیش
  • سهیلا

    1

    اگه شانس ماست که سمانه لج میکنه دهن همه مون و صاف میکنه😂

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عاقاااااا پشت سر نویسنده حرف نزنید😂

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    هر کسی که طرفداری میعاد و بکنه احمقه به خدا

    ۶ روز پیش
  • ستاره ام

    1

    منم حق میدم درسته دوستش داره ولی نباید اینجوری اذیت کنه و فرناز و آزار بده

    ۶ روز پیش
  • ماهی

    1

    بره گوشه میعاد مسخره اه ول کن نیست الان اگه امیرعلی یه اتفاقی براش بیفته چی

    ۶ روز پیش
  • سرو

    2

    دوسش داشته باشه دلیل نمیشه که زوربگه و تهدیدش کنه قرار نیست چون دوسش داره حتما بهش برسه خوب طرف مقابل بهت هیچ علاقه ای نداره

    ۶ روز پیش
  • صدرا

    1

    آره حرفت حقه ولی عقلش از بین رفته چون میعاد یه بچه پولداری بود که هر چی میخواسته رو به دست می آورده حالا به قول خودش فرنازم سهم اونه

    ۶ روز پیش
  • سهیلا

    1

    اصلا غلط میکنه دوستش داره وقتی فرناز صدبار بهش گفت من نمیخوامت😡

    ۶ روز پیش
  • سرو

    1

    آره واقعا اینهمه بهش گفت فکرمیکنه چون پولداره فرناز باید براش بمیره

    ۶ روز پیش
  • مینو

    1

    خب دوستش داره درست ولی این که دلیل نمیشه بخاد دختر مردم و تهدید کنه که اون باید بخاطر عشقش ب فرناز نهایت احترام و بزاره بره دنبال زندگیش چون فرناز عشق زندگی شو پیدا کرده

    ۶ روز پیش
  • ندا

    1

    داره از فرط حسادت میترکه میعاد😡

    ۶ روز پیش
  • ستاره ام

    2

    ببین ما همه با قلم سمانه آشناییم و میدونیم گل میکاره ولی خب آره منم مثل شما استرس گرفتم🥲

    ۶ روز پیش
  • ثریا

    2

    سلام ولی من از همون اول حدس زدم میعاد باش زمانی که سمانه جون اسپول زده بود خیلی رمان ودوست دارم عالی عالی

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت ثریا جانم♥️🥰

    ۶ روز پیش
  • گلی

    1

    نه بابا من فکر کردم شاید مامانش باشه و امیرعلی ام داره خودش و میذاره تو فشار

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    من اصلا درصدی به میعاد فکر نمیکردم یعنی هر کسی تو ذهنم بود الا میعاد🤦🏻 ♀️

    ۶ روز پیش
  • میم

    2

    با جت می اومد یکم بیشتر طول می کشید،فکر کنم پشت در بود که زنگ زد 😁

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    از امیرعلی بعید نیست که پشت در بوده باشه🤣

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    بچه فقط منتظر یه اشاره از سمت فرنازه که با کله بیاد😁

    ۶ روز پیش
  • میم

    2

    می دونستم داستان میعاد به این زودی تمام نمی شه،حالا باز ادامه داره،فرناز باید به امیرعلی بگه،امیدوارم تصمیم اشتباهی نگیره محض فداکاری مثلا 🤔🙏🏻

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    2

    این اژدهای کومودو 🐲🐉🦖از کجا دیگه پیدا شد فقط این میعاد جونّم مرگ شده رو کم داشتیم تواین اوضاع ، یعنی این نویسنده جماعت نمیذاره دو پارت ادم خوشحال باشه ها🫠🫠 سریع ضد حال رو میارن تنگش

    ۶ روز پیش
  • ماهی

    1

    وای راحیل استرس گرفتم اصلا اون همه عشق و تو این پارت ندیدم اینقدر این میعاد رفت روی مغزم😫

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    1

    دیدی این اژدهای کومودو رو 😔😔 منم استرس گرفتم به خدا

    ۶ روز پیش
  • ریحان

    1

    حالا درسته من خودمم دلم میخواد خفه کنم خودم و ولی خدایی سمانه تا جای ممکن بوس بوسی نوشت پارتا رو دیگه این دفعه خواست یه هواخوری داشته باشیم😂

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اون همه پارتای جینگولی براتون نوشتم بی معرفت 🙈🥲

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    2

    جوون 🤪🤪تو خودت سلطان جینگولایی خانم حسینی 😉😉 یه لحظه عین این پسرای هیز سر کوچه شدم 🤪🤪

    ۶ روز پیش
  • ندا

    2

    ترکیدم از خنده از دستت راحیل🤣 خیلی خوب بود

    ۶ روز پیش
  • شقایق

    2

    وای اون جوون و خوب اومدی🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    1

    خونتون کجاست خوشکله😎😎 یه دوتا جوون بیام سر کوچه بهت بگم 😃😃

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا نکشتت راحیل قشنگ یاد پسرای هیز افتادم😂

    ۶ روز پیش
کپی شد!