پارت هجده :


بال‌هایش قرمز بود با لکه‌های سیاه؛ درست مثل زندگی‌ام که تا هفده سالگی سرشار از شور و عشق بود، اما بعد لکه‌های سیاه بر آن نشست و مرا به ته گودال تاریکی و حقارت کشاند.
صدای قدم‌هایی آمد. به پشت سرم نگاه کردم؛ پناه بود. باید چند ساعتی می‌خوابیدم؛ آنقدر خسته بودم که مغزم درد می‌کرد و اصلاً نمی‌توانستم فکر کنم. باید به یادم می‌ماند که حتماً راجع به تولد آریا مهر که دعوتم کرده بود،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!