پارت صد و بیست و نهم :

دکتر نگاهش را روی صورت سهند چرخاند. چند ثانیه سکوت کرد و بعد بی‌آنکه خنده‌اش را پنهان کند، گوشۀ چشم‌هایش جمع شد:
- عالیه. باورنکردنیه.
بعد با همان لحن آرام همیشگی، اما این‌بار کمی راضی‌تر، ادامه داد:
- ببین، خط بخیه‌ها داره خیلی منظم التیام پیدا می‌کنه. دور چشم، محل ترمیم پلک، کاملاً همرنگ و یکدست داره جوش می‌خوره. جای زخم اون‌طوری که باید، محو شده. ادمای روی پوست که در مرحل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان پری

    0

    ممنون عزیزم عالیه بی صبرانه منتظر ادامش هستم

    ۷ روز پیش
  • رزا

    1

    خدا را شکر پرواز وسهند هر دو دارن به یک زندگی عادی بر می گردن بسیار عالی بود حنانه جان

    ۱ هفته پیش
  • فخری

    1

    ممنون از رمان خوبت حنانه جون عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت ماندگار🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۱ هفته پیش
کپی شد!