پارت صد و پنجاه و نهم :

***
مایا دیگر نمی‌دانست چند ساعت است که میان درختان آن جنگل قدم برمی‌دارد؛ زیرا تاریکی شب چنان آرام و بی‌رحمانه روی جنگل گسترده شده بود که تشخیص گذر زمان را غیرممکن می‌کرد و تنها چیزی که به او اجازه می‌داد بفهمد هنوز در مسیر درست حرکت می‌کند، سایه‌ی مرد ناشناسی بود که گاهی چند ده متر جلوتر میان تنه‌های پیچ‌خورده‌ی درختان دیده می‌شد و دوباره در میان مه و تاریکی ناپدید می‌شد. بدÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    خنجر اتحاد..داره نیروهای خود را جمع میکنه خدا کنه قبل از اینکه منتقل بشه مایا و سیریوس آن را به دست بیارن..

    ۳ هفته پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    ممنون از کامنت قشنگ شما

    ۱ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    حالا با این جادوی جنگل چطور میخوان مایا رو پیدا کنن این یارو بلایی سرش نیاره

    ۳ هفته پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    باید دید چه چیزی در انتظارشونه....

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️